بهمن قهرمانی :

زمستان آمد......


پنجم دی ماه هشتاد و هشت


زمستان امسال هم از راه رسید با کوله بار سردی از رنج و درد برای پدرم و هزاران مثل او . زمستان آمد تا بار دیگر مردمان رنج و عذاب سر چهار راههای زندگی دستان یخ بسته شان را در انتظار کسب نانی هو کنند و به اندک گرمای نفسشان قناعت . زمستان همیشه کوله بار سرد و سنگینش را روی سر مردمان محله های پایین شهر ما خالی می کند . انگار کوتاهترین دیوارهای جهان در همین محله ماست یا شاید هم در جاهای دور افتاده ی جهان هم چنین محله هایی با دیوارهای کهنه و کوتاه یافت شود بی گمان چنین است چون همین چند روز پیش اخبار اعلام کرد که صد نفر در سراسر اروپا به دلیل سرما مرده اند .

تا یادم نرفته دیروز دوستم می گفت که کریم پسر همسایه مان با پای برهنه در میان برفها دنبال زندگی نیامده اش می گشت دستهای پدرش امسال 75 ساله می شود و چروکهای آن به عمق رنجهای کشیده اش ولی کریم هنوز معنای زمستان را و نیز دستان بی طاقت پدرش را نمی داند چون هنوز 6 سالش تمام نشده است .

آری در شهر ما زمستان دو چهره دارد یکی در محلات پایین شهر و دیگری در آن دور دورها... میان آن ساختمان های سر به فلک کشیده و خوشکل . سهم مردمان آن پایین همیشه سرمای گزنده بوده است و حوصله سرد یک روز بی طاقت . آنها نه ماشینشان بخاری دارد و نه خانه شان از ترس قبض سر ماه ، گرما. همیشه آنها در خانه هایشان اتاقهای سرد و بدون بخاری دارند . یادم هست مادرم همیشه می گفت اوایل اش خیلی سخت بود حالا عادت کردیم و خودمان را با رویای گرم تابستان گرم نگه می داریم . وای که چه رویای شیرینی . یادم باشد برای همه این مردمان کادوی شب یلدا یک بغل تابستان ارزان ببرم حتماً خوشحال خواهند شد .

آری به قول دوستان دیگر سر سفره های مردمان رنجدیده حتی نان هم کمیاب شده و برای کسب آن باید ساعت ها سر چهارراه ، چشمان لرزان و فکر یخ زده اش به آن باشد که شاید اگر امروز ارزانتر کار کند بتواند لا اقل نانی سر سفره ببرد پس امروز یواشکی و بدون اینکه بقیه کارگرها متوجه بشوند امروز را هر که آمد می گوید 8000 تومان .

آری زمستان برای این مردمان همیشه همین بوده است سرد و خاکستری . البته همه می دانند که زمستان زیباست بهار و تابستان و پاییز هم ، اما این نظام نابرابر این نظام انسان کش ، سرمایه داری ، همه را برای زحمتکشان تلخ کرده است و سهم آنها از تمامی رنج زندگیشان همین یک بشکه نفت سهمیه شان در زمستان و نیز قبوض سنگین برق و آب و تلفن و گاز است .

راستی تا یادم نرفته امسال را باید مردمان رنج با ترس از حذف اندک یارانه های کالاهای مصرفی شان بگذرانند دیگر حالا باید سه شیفته کار بکنند تا بلکه بتوانند تنها اجاره خانه و پول قبض هایشان را دربیاورند . پس امسال زمستان به راستی خانه هایشان سرد خواهد بود و آفتاب زندگی شان بی رمق تر . زمستان امسال دیگر کمر هایشان زیر بار سرد و بی فروغ فقر خمیده تر خواهد بود . کودکان باید امسال هم با چشم های لرزان و سرد انتظار آمدن بهار را بکشند آخر بهار و تابستان را راحتتر می گذرانند چون به قول پدرم تابستان و بهار همه جا مثل خانه آدم است کوه و بیابان و کوچه و خیابان.

دسامبر 2009