| نقل مطالب خانه کارگر آزاد با ذکر منبع آزاد است. |
|
تقی روزبه :
نگاهی به منشورمطالبات حداقلی کارگران* واهمیت آن درشرایط کنونی
پنجم اسفند ماه هشتاد و هشت
طنین گام های طبقه کارگر انتشارمنشورمطالبات حداقلی کارگران درآستانه سی ویکمین سالگر انقلاب بهمن،آنهم تحت شرایط سخت سرکوب، توسط چندین تشکل کارگری و دارای پایگاه اجتماعی معین درمیان کارگران را باید گامی مهم وهوشیارانه درپاسخ به نیازهای وضعیت کنونی ازسوی بخشی از جنبش کارگری وفعالان آن به شمارآورد. اهمیت این منشورهم بدلیل مفاد آن است که درحکم جهشی درطرح مطالبات کارگری در انطباق با جنبش سیاسی موجود علیه استبدادحاکم است وهم دراین واقعیت که توسط چندین تشکل سابقه دارکارگری ودارای پایگاه اجتماعی معین درمیان کارگران صادرشده است.وگرنه ارائه منشورهای مشابه وکامل ترازآن امر بی سابقه ای نیست وهرفرد وجریانی می تواند هرلحظه چنین منشوری را ارائه نماید،اما بدلیل نجوشیدن آن ازمیان کارگران فاقد بردمؤثربوده و البته سرنوشتی بهتر ازنمونه های مشابه قبلی نخواهد داشت. زیرا که یک گام عملی جنبش ده ها باربهتراز یک برنامه ویاپلاتفرم بالابلند وبی ارتباط با جنبش عمل می کند.آن چه که سبب می شود آن را درسیرمطالبات ومبارزات کارگری یک جهش بدانیم،همانا گره زدن(پاره ای از) مطالبات اقتصادی کارگران با(پاره ای از)مطالبات سیاسی توسط بخشی از خود کارگران وفعالین دست اندرکار است.میدانیم که گره زدن مطالبات سیاسی با مطالبات اقتصادی واجتماعی،ازطریق شفاف شدن مطالبات پایه ای جنبش های اجتماعیِ دخیل درآن، وازآنجمله پیوند بین نان وآزادی ونفی قاطع تبعیض جنسیتی وتبعیض ملی،ازنیازهای مهم جنبش برای تعمیق وگسترش پایه های توده ای خود بشمارمی رود. ودرشرایطی که توسط سخنگویان بورژوالیبرال اعم ازلیبراهای مذهبی ویا غیرمذهبی این بُعد ازبحران ومطالبات به عمد مورد بی توجهی قرارمی گیرد، صدورچنین منشوری بشرط آن که راه خود را به میان صفوف هرچه وسیع تر طبقه کارگربگشاید ودرلابلای منازعات فرقه ای درجا نزند وبربرخی کاستی های خود فائق آید،می تواند بسترمناسبی برای حضورفعال ترو نقش آفرینی جنبش کارگری درجنبش سراسری وگسترش دامنه کمی وکیفی آن باشد. اگرازاین منظربه مسأله نگاه کنیم معلوم می شود که منشورمزبور گرچه رفرم است وخود ارائه کنندگانش نیرباوقوف به آن،آن را مطالبات حداقلی نامیده اند اما ازآن نوع رفرم های بزرگ می باشد که درانطباق با تب وتاب جنبش ومعطوف به مطالبات کلان اقتصادی وسیاسی است.هم چنین این منشوربدلیل انگشت گذاشتن برمطالبات مشخص دارای پتانسیل بسیج کنندگی است ومی تواند نقش چاشنی تعمیق مبارزات را ایفاء کرده وراه رابرای گام های بعدی بگشاید. وبهمین جهت ازنوع رفرم هائی است که درچهارچوب نظام کنونی قابل پاسخ گرفتن نیست و دربسترحرکت خود، خواه ناخواه نفی کننده آن خواهد بود.مثلا آیا مطابق بند 1 آن، برسمیت شناختن بی قید وشرط آزادی تشکل ها و بیان واعتصاب ومطبوعات وتحزب می تواند درچهارچوب نظام کنونی بگنجد؟ هرگز. یا مثلا لغوفوری اعدام و یا "لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان و تضمین برابری کامل و بی قید و شرط حقوق زنان و مردان در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و خانوادگی"بی گمان تحققشان درگرو نفی استبداد و نظام حاکم است. بنابراین صرفنظرازاینکه طراحان وباورمندان آن چه گونه بیاندیشند،مطالبات مطرح شده عموما ازنوع رفرم هائی هستند که درگرو چالش های بزرگ با قدرت سیاسی وطبقاتی حاکم ومتضمن نفی نظام موجود است وبهمین دلیل بیشترنقش آتش زنه را درسوق دادن مبارزه به جلو بازی می کند.
دراینجا بهتراست به بررسی جنبه های مختلف منشور که ازلابلای بندهای آن مستفاد می شود بپردازیم:
دفاع ازکارگران زندانی ودرخواست آزادی فوری آنها به همراه همه زندانیان و فعالان جنبش های اجتماعی وجه د یگری از پیوند جنبش طبقه کارگر با سایرجنبش ها را به نمایش گذاشته است. -نکته مثبت دیگراستفاده ازمفهوم وعبارت "تشکل های مستقل" است . گرچه شاید اکثرامضاء کنندگان خود طرفدارنوع سندیکائی باشند،بااین وجودهوشیارانه، ترجیح داده اند که ازترم فراگیر دیگری استفاده کنند.چرا که اکنون برهمه فعالین روشن است که رویکردهای مختلفی درمیان فعالین و کارگران نسبت به نوع تشکل ها- اعم ازسندیکائی،شورائی،کمیته ها ویا مجامع عمومی و با درک های مختلفی ازماهیت ووظایف آنها- وجود دارد و نباید پای بندی وباوربه این یا آن نوع تشکل، موجب تشتت بیشتر درصفوف به قدرکافی پراکنده طبقه کارگر بشود. اتخاذ چنین رویکردی به معنی پذیرش واقعیت متکثرو پلورالیستی صفوف مزدوحقوق بگیران است.آنهم درشرایطی که متأسفانه نوعی ازتمامیت خواهی و مشروط کردن هرنوع همکاری به پذیرش الگوی مورد نظرخود،وجود دارد. همبستگی وسازمان یابی یک طبقه بزرگ وکثیرالعده،باید بتواند علیرغم تنوع گرایش ها و منشورهای اجتناب ناپذیر،حول اشتراکات هم اکنون موجود به پیش برده شود.بدون آن که هیچ گرایش ویا پلاتفرمی بخواهد،پذیرش خواست های مورد نظرش را پیش شرط همکاری وهمگامی خود عنوان کند والبته بدون آن که ازحق طبیعی خود درتبلیغ ودفاع ازمواضع خود صرفنظرنماید.مهم آنست که این اختلافات سبب تحت الشعاع قراردادن ضرورت وحدت و هم آهنگی نشود واصل همکاری حول اشتراکات را زیرنبرد.مثلا چرانباید طرفداران تشکل های ضدسرمایه داری ضمن حفظ نظرو تلاش مستقل خود، حول نقاط اشتراکشان با حامیان این منشور به همکاری نپردازند؟مگرنه این است که هرمدافع واقعی جنبش کارگری قبل ازهرچیزدردفاع ازمنافع عمومی وهمبستگی کارگران وپرهیزازتفرقه وترجیح دادن منافع عمومی آن برمنافع فرقه ای تعریف می شود؟بی شک طرح اختلافات ودیالوگ حول آن ها ودرنظرگرفتن واقعیت پلورالیستی طبقه هیچ قرابتی با تفرقه وجداسری ندارد. برعکس وجود این گونه اختلافات ودیالوگ حول آن ها اگردرپای بندی به اشتراکات موجود واصل تقویت صفوف رزمنده وهم بستگی کارگران حول مطالبات مشخص صورت گیرد مفید هم خواهد بود. مهم است بدانیم که بدون وجود یک دریا،ماهیان درشت هم وجودنخواهد داشت. -بیانیه درمقدمه خود به نحو معنادار وگویائی به نقش اعتصابات ومبارزات سراسری کارگران درانقلاب 57 ودررأس آن به نقش کارگران نفت در درهم شکستن ماشین استبدادسلطنتی اشاره می کند وبا تأکید به بیلان آکنده ازفقروفلاکتی که حاکمیت درطی تمامی این مدت به بارآورده است، با روحیه ای سرشارازرزمندگی واعتمادبخود ضمن اشاره به مبارزات کارگران درطی سالهای اخیر وزندانیان کارگر وباطرح آزادی فوری وبدون قید وشرط آنها دربندی ازبندهای خود چنین می گوید: "اما برای ما کارگران سلولهای زندان پایان کار نیست*2، ما میلیونها انسانیم، ما تولید کنندگان تمامی ثروتها و نعمات موجود هستیم، چرخ تولید و زندگی در جامعه در دستان ماست، پشتوانه ما تجربه اعتصاب متحدانه و شکوهمند کارگران نفت در انقلاب بهمن ۵٧ است و ما با این پشتوانه و با اتکا به قدرت میلیونی خود و با الهام از خواستهای انسانی مردم ایران در انقلاب سال ۵٧، امروز و پس از سی و یک سال از بهمن ۵٧ رئوس خواستهای حداقلی خود را به شرح زیر اعلام میداریم و خواهان تحقق فوری و بی قید و شرط همه آنها هستیم."باین ترتیب نیروی خلاق ودگرگون سازنیروی جمعی کارگران پشتوانه تحق وپیشبردمفاد منشورعنوان می شود.
بی تردید اتخاذ چنین رویکردی دراین شرایط،یعنی درآستانه سی ویکمین سال سلطه نظام منحط اسلامی و تشدید بی سابقه بحران اقتصادی و سیاسی وسرکوب،امری تصادفی نیست و متأثر از حرکات پرشور وامید آفرین مردم ایران علیه استبدادی است که البته حضور اقشاروسیعی از کارگران و مزدبگیران درآن،خودازعوامل اصلی این رستاخیزنوین است و اکنون با برداشتن گامی تازه درجهت شفاف کردن مطالبات خودبرحضور وپیوند آگاهانه تروفعال تر با جنبش ضداستبدادی و بادیگر جنبش های اجتماعی مبادرت می کند.
چند نکته تکمیلی ، ضرورت تفکیک رفرم ورفرمیسم ونقدی بر سکتاریسم
هرمنشوری که بخواهد به نیازهای واقعی جنبش درشرایط کنونی پاسخ گوباشد باید بسهم خود همزمان سه عرصه مهم زیررا به موازات یکدیگر ودرپیوند با یکدیگرپیش ببرد:تقویت همبستگی وپیوند صفوف پراکنده جنبش کارگران ومزدوحقوق بگیران بایکدیگر،پیوند آن با جنبش سراسری ضداستبدادی وبالاخره پیوند آن باسایرجنبش های اجتماعی.ودرهمین رابطه باید گفت که غرض این نوشته هم نه دفاع ازاین منشور دربرابرسایرمنشورهای بالفعل وبالقوه دیگراست ونه به معنی انکارکاستی های آن است.مثلا درمنشورفوق جای دفاع ازبرابری ملیت ها خالی است.گرچه دربخش کودکان به نحوی مطرح شده است،اما کافی نیست و مساله برابری ملی ورفع ستم ملی،یکی ازمسائل مهم جنبش دموکراسی درایران است وعلاوه برآن یکی ازمسائل درونی صفوف جنبش طبقه کارگر که ازملیت های گوناگون تشکیل می شود نیزهست.درهرحال دراین نوشته تأکید اصلی برمولفه های پایه ای است که یک منشوراثرگذار درلحظات حساس کنونی لازم است به درجاتی دربرگیرنده آن باشد. باین دلیل می توان ازتعدد منشورها و منشورمنشورها-وحدت درکثرت- که حاوی اشتراکات پایه ای است سخن گفت.
درنگی بر فراروندگی مبارزه طبقاتی:
درتجربه های موجود عموما تنظیم رابطه بین هویت ها وواقعیت های موجود همواره دچارچالش بوده ومسأله برانگیزاست. یعنی یا هویت را بجای واقعیت، نقطه عزیمت قرارمی دهیم که معنائی جزبرخوردآئینی-سکتاریستی باواقعیت ها ندارد و نتیجه اش هم جزتداوم وتشدید پراکندگی وتفرقه نیست. یا خود را درواقعیت منحل واهداف خویشتن را گم می کنیم. رویکرد صحیح اما ازتصادم وپیوند اصولی بین هویت ها(اهداف ،ذهنیت ها واندیشه ها) با واقعیت ها برمی خیزد که خود را در برخورد انتقادی با این واقعیت ها نشان میدهد وهردواین ها درچنین پراکسیسی،ازخود فراترمی روند و ازنوبازتولیدمی شوند. باین ترتیب هم واقعیت اجتماعی ومبارزه را درنظرمی گیریم وهم با نگاه انتقادی به آن،ازآنچه که هستیم فراترمی رویم. وگرنه پیشروی درجامعه گرفتاردرتاروپود سرمایه تعلیق به محال میشود. کارگران به مثابه یک طبقه فرارونده یعنی طبقه درمعنای سلبی خود،یعنی طبقه ای که خود وجامعه طبقاتی را نفی کنند،برهمین اساس صورت می گیرد.طبقه درمعنای سلبی خود امری پیشینی وداده شده نیست بلکه امری است درحال شدن وساخته شدن درگرماگرم مبارزه طبقاتی. آنچه که درجوامع بورژوائی موجود است طبقه دروجه اثباتی خود یعنی تولید کننده ثروت اجتماعی واسیردرمناسبات بازتولید سرمایه وبه مثابه بخشی اساسی ازنظم موجود است.کارگردراین معنا همواره درحال بازتولیدخود به مثابه کارگرمزدبگیر است.ازهمین رو درک اهمیت مبارزه حول خواستهای مشخص وپیشروی براین بستر توسط انسانهای عوطه وردراین منجلاب واسیردرتاروپودآن، وتقویت این روند رهائی توسط همه عناصروفعالین آگاه تر،می تواند درراستای تقویت طبقه درمعنای سلبی خود وسمت گیری بسوی فراتررفتن ازنظام موجودباشد.
2010-02-23-04-12
*2- آیا تقارن انتشاراین منشوربا تشدید فشاربه منصوراسانلووحتی سوء قصد به جان وی درزندان گوهردشت،تصادفی است؟ یا آنکه رژیم نگران ازشنیدن طنین گام های جنبش کارگری این چنین دستپاچه شده وباتلاش مذبوحانه ودرعین حال جنایتکارانه اززندانیان به مثابه گروگان برای کاستن ازطنین گام های طبقه کارگرسودمی جوید؟ درهرحال درچنین شرایطی است که اهمیت خواست آزادی فوری زندانیان وکارگران زندانی ودادن این پیام به رژیم درمنشور که بداند "برای ماکارگران سلول پایان کارنیست"، معنا وپژواک بیشتری می یابد.
|