منبع انجمن کارگری جمال چزاغ ویسی
http://www.akjch.blogfa.com/
با توجه به اينكه از تشكيل كميته هماهنگي به سال 84 چند سال ميگذرد و كماكان در جامعه تحولات مختلفي روي داده است اين كميته ميبايستي حول اين تحولات روند كاري و كاركردش را مورد نقد و بازخواني قرار ميداد.تا بتواند در تحولات بعدي حضور واقعي داشته باشد . به همين دليل اكنون چند فصلي است نگاهش به خود معطوف شده و ميخواهد راه برون رفت از معضلات كنوني را بيابد . به همين خاطر و با توجه به اين اوضاع نتوانسته است روند فعاليتش را به منوال گذشته ادامه دهد. اين رودرويي و تقابل ، عكسالعمل اين روند بوده كه همه اعضا به يكسان با همان حرارت سابق در امر مبارزه نقش خويش را ايفا نمينمايند . و احياناً تعدادي به گونههاي مختلف روندهاي ديگري را در پيش گرفتهاند. كه باعث درجا زدگي كميته هماهنگي در بخشهايي شده است . امر نقد از خود كه از عدم پيشروي با معيارهاي گذشته ايجاد شده ، تغيير و تحولاتي را در كميته هماهنگي بيسبب نميداند. حقيقت هم همين است كه هرتشكلي چه موفق و يا ناموفق بعداز مدتي به چون و چراي گذشته خود و عملكردهايش ميپردازد علي الخصوص در شرايطي كه جامعه در موقعيتي حساس و ويژه باشد. اما اين روند چگونه ميتواند به مسير درست و نقد سالم كشانده شود، قطعاً با ديد و روحيهاي سالم و كارگري و شيوهاي اصولي و طبقاتي و ديالكتيكي توأم با احساس مسئوليت ميتوان اين روند را از پيچ و خمهاي سخت و ناهموار گذراند.
ما در اين مدت با يكسري نقد و بررسيها و مواضعي روبرو شدهايم كه ميبايست بدانها به سهم خويش پاسخي داده باشيم . بدنبال بحثي كه از جانب آقاي بهزاد سهرابي در جواب حيدر كريم نگاشته شد (البته اي كاش به اين آقا هيچ پاسخي داده نميشد زيرا نحوه ابراز نقد و ادبيات ايشان در حق به فعالان كارگري سوال برانگيز بوده و جاي تأمل است.)ما به سه مقاله پشت سر هم روبرو شديم. يكي نوشته «احمد كارگر» به نام «فحش نامه بهزاد سهرابي و شركاء» و ديگري «نگاهي اجمالي به فحشنامه سرگشاده بهزاد سهرابي» نوشته آقاي منوچهر » و سرانجام نوشته آقاي حكيمي مقاله «كساني كه هدف كميته هماهنگي را قبول ندارند در ميان اعضاي اين كميته چه ميكنند» .
به نوشته آقاي «احمد كارگر» و «منوچهر» نمي توان پرداخت زيرا متأسفانه نه تنها از حكمت و شيوه و اسلوب نقد برخوردار نبوده بلكه چنانچه با ديد درستي به اين نوشتهها نظر افكند اگر آقاي بهزاد سهرابي فحشنامه نوشتهاند آن عزيزان چرا صد چندان فحشنامه و تهمتنامه نوشتهاند. به هر حال بخش اعظمي از كارگران و زحمتكشان ايران و جهان با چهره بهزاد سهرابي آشنا هستند و ميدانند كه ايشان بر خواسته از جنبش كارگري و يكي از سخنگويان راستين و عملي اين جنبش كارگري بوده وتحت حمايتهاي بسيار وسيع اين جنبش قرار گرفته، حرف حساب او در ميان مبارزه طبقاتي و در عرصه عمل ابراز شده است و همچنين لازم است گفته شود بحث شركاء ، شركاء آنها واقعاً چه معنايي داشته است ؟ آقاي سهرابي خود مقالهاي به قلم خود و به زبان خود نگاشتهاند و مسئوليت آنهم به عهده ايشان است . اين شيوهها به عبارتي جز توهم پراكني در صفوف كارگران معنايي ديگر نخواهد داشت . راه درست و اصولي را براي شما در نقدهاي بعديتان آرزو دارم .
و اما ميتوان به مقاله آقاي حكيمي پرداخت حداقل شما نيز ميتوانستيد از اين طريق وارد به نقد شويد كه كار بهتر بود ؟ در صفحه اول مقاله آقاي حكيمي ميخوانيم : «وقتي كارگر ميپرسد چرا من كه تمام ثروت جامعه را توليد ميكنم خودم و خانوادهام بايد در فقر و گرسنگي و محروميت زندگي كنيم ؟ چرا من زيباترين خانهها بسازم و خودم در مخروبههايي كه جاي هيچ انساني نيست زندگي بكنم؟ چرا من جان بكنم و كار كنم و تو سرمايهدار مفت خور بخوري ؟ در واقع دارد رابطه خريد و فروش نيروي كار را زير سوال ميبرد بيآن كه چگونگي اين رابطه را مثلاً در كتاب كاپيتال خوانده باشد. وقتي كارگر ميگويد اگر ثروت جامعه محصول كار و زحمت من است چرا من بايد از آن بيبهره باشم؟ در واقع دارد توزيع ناعادلانه ثروت در نظام سرمايهداري و بنيان اين نظام را به چالش ميكشد ، بي آن كه مفاهيم «سرمايه» و «نظام سرمايهداري» را به كار برده باشد. بنابراين ، رويكرد و هدف ضدسرمايهداري كميته هماهنگي رويكرد و هدفي برخاسته از متن زندگي واقعي طبقه كارگر است.
البته نميدانيم آقاي حكيمي با اين مفاهيم كلي ميخواهند چه بگويند ، اگر همه كارگران بفهمند كه در يك رابطه توليدي سرمايهداري قرار گرفتهاند و آنها متعلق به طبقه استثمار شده هستند و راه خويش را بايستي چگونه ادامه دهند به چه سويي به كجا ختم شود . و اگر راهي جدا از تفكرات سرمايهداري را انتخاب كنند . ديگر احتياجي به هيچ نيرويي آگاهي دهنده و خودآگاهي نبود آنچه كه در بالا عنوان شده مفاهيمي كلي است و كشف تازهاي نيست مسئله اينجاست بخش زيادي از كارگران اين تضاد و ضديت را ميدانند و با گوشت و پوست و استخوان خويش آن را فهيمدهاند . اما چگونگي رهايي از اين وضعيت را هنوز به طور عملي و نظري را نفهميدهاند و نميگذارند كه بفهمند. اگر همه كارگران ميفهميدند كه نظام سرمايهداري چگونه آنها را استثمار ميكند .و آنها را به چه جايي سوق ميدهد و چاره كار را ميدانستند و نهايتا با نظام سرمايهداري گونهاي ديگر رفتار ميكردند. اما ما بخشي از كارگران ميدانيم كه كارگران نيز تحت تأثير شرايط و عوامل اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي با هم بسيار متفاوتند.
كارگراني هستند كه آرزوي سرمايهدار شدن را دارند زيرا راه رهايي خويش را پيدا نكردهاند و نميدانند كه در عرصه تقسيم كار ،كار آنها نيز تقسيم شده است. بدين معني كه دانستن ستم و استثمار يك بُعد قضيه است چگونگي راه نجات از اين ستم و استثمار بُعد ديگر ؟ بسياري رهايي خويش را در اوراد و خرافات و آسمانها مييابند ،بسياري در شركت دادنشان در سهام كارخانهها و غيره تعداد زيادي پراكنده مبارزه ميكنند و نميدانند به كجا ؟ بسياري ميفهمند اما صدايشان برنميآيد زيرا به آن تكه نان بخور و نمير قانع ميشوند و خيلي ها درگير با انواع موانع بزرگ كه بزرگترين آنها اسير شدن تمام پيكر كارگران در قروض و وامها و وابسته به بانكها تا خرخره گلويشان است – اعضاي كميته هماهنگي نيز از كره مريخ پاي به زمين نگذاشته بودند و بسيار با هم متفاوت بودند يعني كميته در واقع در همان اوايل ناهماهنگ زاده شده بود ، اصلاً كاري به اساسنامه و غيره نبوده است اساسنامه و غيره بهانهاي بوده تا بدور هم در يك كار زار مشترك با وجهههاي ناهماهنگ در يك سري امور مشترك طبقاتي گرد هم آنيم .اگر غير از اين بود تبين نادرستي از موجوديت كميته هماهنگي را ارائه خواهيم داد . هر جمعي خود متأثر از اوضاع عمومي جامعه است و تحت تأثير شراط و اوضاع اقتصادي و احتماعي آن قرارد دارد . معالوصف بايستي اذعان كرد نميشود با چماق اساسنامه سراغ مشكلات و معضلات رفت . يعني بحث بر سر تبين خالصترين و نابترين و آلاخر ... اساسنامه نيست.
مسئله اينجاست با اين ناهماهنگي و شرايط و اوضاع اقتصادي ، اجتماعي ،سياسي ، كدام روند و هدف را برگزينيم ، چگونگي اتحاد طبقاتي و راه و چاره تغيير اين زندگي ما را وادار مينمايد كه آگاهتر شويم و اين آگاهي چه خود بخود يعني چه در درون كارگران ايجاد شود و چه كار آگاهانه از بيرون بايستي يك رابطه عكسالعملي ديالكتيكي و واقعي را در برگيرد . با نفي يكي بر ديگري با نفي دروني يا نفي بيروني كار مهمي انجام ندادهايم ، مهم ارائه مفهومات و معاني و راه و چاره طبقاتي چه در درون و در چه بيرون از طبقه به هر اسم و رنگي كه باشد در «عمل» تبلور يابد. با درك چنين شرايطي ميتوان به اتحاد طبقاتي حول منافع طبقاتي كارگران ياري رساند.
اگر كارگران «ذاتاً» و احياناً غريضاً و يا احياناً همچنان در رحم مادريشان آگاه هستند نيازي به نشريه و نظرات هيچكس از جمله ما و شما را ندارند .
آقاي حكيمي بدليل اينكه خويش را حق به جانب بداند و ميخواهد چنين باشد دست به يك ابتكار و شيوه جديد زدهاند. ايشان با آوردن چند كلمهاي مثل ضديت با رفرميسم سكتاريستي ، فرقهاي خواندن و ديگران را متهم به «حزب طبقه كارگر» آنچنان معلوم نيست چه ؟ كي ؟ چه كساني ؟ و حتي خويش را مجاز ميدانند به بخشي از جنبش واقعي كارگران ايران و به حق از آن جنبش برخواستهاند و حتي امثال ايشان را براساس حركت اين جنبش به رسميت ميشناسند اين چنين خطابهايي مثل رفرميسيت ، اعوان و انصار ... امثالهم را عنوان نمايند و سرانجام با تكرار مفاد اساسنامه قبلي و در حقيقت بكار بردن «جان كلامش» طرف مقابل را رفرميستي و خود را ضد سرمايهداري خواندن و متهم نمودن ديگران به ايجاد تشكلهاي زرد و يا در خيال خويش و شايد در آينده ايجاد چنين تشكلهايي از طرف آنها كه ميفرمايند .
«با ساختن تشكلي در نهايت همانند اتحاديههاي تا بندندان نوكر و جيره خوار سرمايه مبارزه كارگران را به انقياد خود در آورد تا مروجين و فعالان اين رويكرد از يك سو با گرفتن نمايندگي كارگران در چنين تشكلهايي «به گاي رايدرهاي ايران» تبديل شوند . و از سوي ديگر با سوار شدن بر موجمبارزات كارگران و كشاندن رهبران و فعالين آنها به درون فرقههاي خود طبقه كارگر را به سياهي لشكر و جنبش كارگري را به سكوي پرش خود براي كسب قدرت سياسي بدل كنند تا حكومت ديگري از نوع سرمايهداري دولتي حزبي بسازند و به رئيس و وزير و وكيل چنين حكومتي تبديل شوند كه البته اكنون ديگر پس از تجربه شوروي خواب و خيالي بيش نيست.»
اين همه جملات براي مقايسه دو اساسنامه آمده است .
ما از بابت چنين اظهاراتي بسيار متأسفيم و گمان نميكنيم در كميته هماهنگي چنين آدمهاي «سادهاي» پيدا شوند كه كميته هماهنگي را اينچنين قدرتمند و توانمند ببينيند تا سكان ،آنرا براي كسب قدرت سياسي و يا دسترسي به حكومتهاي آنچناني مد نظر شما را بدست گيرند . و باز هم براي شما هم بسيار متأسفيم كه چنين تصويري را به كارگران ارائه دهيد كه كميته هماهنگي و اعضايش قابليت چنين ظرفي را دارا هستند وقطعاً با چنين گفتارهايي عرضه چنين تصويري برازندهي كميته هماهنگي و اعضايش نيست حقيقت امر هم اين است كه سرمايهداران ايران براي تثبيت خويش در قبال دولت حامي سرمايهدار به درجهاي نرسيدهاند كه رفرم را به معناي واقعي خود به كارگران اعطاء نمايند و متاسفانه كارگران نيز به اين درجه نرسيدهاند كه رفرم را به معناي واقعي خويش در ابعاد اقتصادي ،اجتماعي ، سياسي را به آنها تحميل نمايند شما نگران نباشيد . هنوز رفرميستهاي رنگارنگ نتوانستهاند خويش را معرفي نمايند و يا در جامعه كنوني عملاً وجود داشته باشند . زيرا جامعه ما به يُمن اوضاعش هيچ چيز را برنميتابد حتي رفرمهاي زرد قرون وسطي را . و اين پاراگراف كوتاه را عرض نمايم. بعد از تجربه جهاني شدن تاچري ، رايگاني و چندين سال تجربه تلخ اقتصاد بازار آزاد آنها (كه البته حضور دولتهاي متبوعشان هميشه از نظر اقتصادي ، سياسي ،اجتماعي مشهود بوده است .) بسياري از كشورها كه به جرگه اين گلو باليزاسيون پيوسته بودند ، آنها را رها كرده به همان سرمايهداري دولتي برگشتند و اميد خويش را دوباره در همين شيوه و كاركرد دولتها ديدند و هنوز هم تعدادي در چنين تصويري وتدارك چنين چيزي هستند و اينها خواب و خيال نيست. شما غم اين را نخوريد . مشكل كميته هماهنگي ما باور در اين عرصهها نيست چيزهاي بسيار ساده هستند.
عزيز من : البته با آوردن مفهومات كلي و قيچي نمودن ما باقي المثناي اساسنامهاي ميتوان به نقد ديگران پرداخت . و با بيتقصير بودن خود و تنها اصلاح كننده اساسنامه قبلي ميتوان خويش را از نقد جدي رها ساخت و چنان نگاشت كه كارگران و فعالين كارگري فراموشكارند زيرا «كه تاريخاً مردم ما مردمي فراموشكارند .»
تا آنجا كه به كميته هماهنگي مربوط باشد و ميدانيم كه به دليل وارد شدن بعضي از اعضاي اين كميته به لاك برخوردهاي سكتاريستي (ميتوان به پخش و نشر نظرات رسمي يك سري افكار در همان اويل نشستهاي كميته هماهنگي اشاره كرد كه در همان اوايل هم با نقد غير رسمي ديگر اعضاء با آن برخورد شد) پرداخت اما متأسفانه شرايط دموكراتيك اين اجازه را به ما نميدهد و اين را به وجدان بيدار وا ميگذاريم .از اين حيث عليالخصوص بعد از دستگيري محمود صالحي سنخگوي كميته هماهنگي ، بدليل وارد شدن بعضي از اعضاي كميته هماهنگي به لاك برخوردهاي فكري و سياسي خود ، نسبت به محمود صالحي و هم نسبت به جنبش كارگري و هم نسبت به اين جنبش و فعالين كارگري و كارگران كميته هماهنگي بيتفاوت شده و سنگ لاي چرخ حركت اين كميته نيز شدند . كه از اين رو و براي برون رفت از اين حركتها تنها به چند موردي ميتوان اشاره كرد.كه توسط كارگران فعالي همچون بهزاد سهرابي كه از دل مبارزه كارگران نساجي سنندج متولد شده بود با شعار لغو قراردادهاي موقت كار و با حمايت وسيع تودههاي مردم سنندج و كارگران به طور رودررو و مستقيم با سرمايه و با حمايت فعالين و كارگران ساير بخشها پا به عرصه وجود نهادند و در بخشهاي ديگري همچون تشكل بيكاران فعال بوده و از جمله سخنگويي كميته دفاع از محمود صالحي به وي واگذار گرديد كه در اين كارزار با دوستانش توانستند خود و ديگر دوستانش را متحد و در عرصه عمل اقدام نمايند كه كار آنها و شركت عملي آنها در امر مبارزات و همياري و همكاري با كارگران هفتتپه زبان واقعي موجوديت جنبشي آنها چه در عرصه عمل و تئوري بوده است اكنون با توجه به زبان آورده شدن و نقد بهزاد سهرابي ، و آوردن چند كلمهاي به نظر من اشتباه آميز در چنين شرايطي با حمله همه جانبه و بسيار ناشيانه و تنها از روي غرض ورزي، نه كار آگاهانه و علمي روبرو ميشويم. بايستي اذعان كرد اگر ايشان اشتباهي انجام دادهاند ؟ ناقدهاي ايشان منوچهر و احمد ......... . هزار بار اشتباه كرده در شأن كميته هماهنگي يكار بردن چنان واژگاني درست نبوده و نيست . بخش زيادي از كارگران و زحمتكشان ايران و جهان با چهره آقاي بهزاد سهرابي آشنا بوده و ميدانند كارگري فعال و پيشروي فعال در عرصه مبارزه عليه سرمايهداري بودهاند و مثل بعضيها بنام جنبشي و ضدسرمايهداري تيشه به ريشه جنبش كارگري نميزنند .و اگر به بحث اساسنامهاي برگرديم كنون به اساسنامه آقاي حكيمي كاري نداريم زيرا خود تصويب نمودهاند و ميخواهند بگويند دنباله اساسنامه قبلي است و بايستي پذيرفته شود و گرنه از كميته هماهنگي خارج خواهم شد . اين در آخرين مجمع در حضور اعضا نه يك بار بلكه چندين بار تكرار شد كه ما متأسف شده و از ايشان خواستيم تجديد نظر نمايند . زيرا خود ايشان بيشتر زيان اخلاقي خواهند ديد و حداقل بگذارند مورد نقد و بررسي مجمع واقع شود . آن موقع تصميم خويش را اتخاذ نمايند .
متأسفانه ايشان تحت مقاله «كساني كه هدف كميته هماهنگي را قبول ندارند در ميان اعضاي اين كميته چه ميكنند» يك زبان بوروكراسي جديد التأسيس خلق نمودند.بعد از اشتباهات پشت سرهم و با فراموش نمودن قبليها، آنها را تصحيح و به ديد خوانندگان فراموشكار ميگذارد . قبل از هر چيزي بايستي گفت يك فعال كارگري يا يك كارگر در محيط كار و فعاليت و زندگيش اثبات خواهد كرد تا چه اندازه نظراتش در عرصه تئوري و عمل درست بوده و قطعاً ديگران نيز در طي پروسههايي و برخوردهاي روزانه و هر ساعته و يا چند ساله خواهند فهميد كه آن فعال كارگري يا آن كارگر داراي چه پر نسيب واخلاقي بوده و خواهد بود . و تا چه اندازه به گفتهايش پايبند خواهد بود .و تا چه سطحي متعلق به جنبش طبقاتي كارگران است .
آنچه كه آقاي حكيمي نسبت به اساسنامه متضاد با خود برخورد ميكند . متأسفانه با عجله و قيچي نمودن بخش زيادي از آن اساسنامه سعي در تخريب كامل آن و همچنين آنرا در سطح «احزاب من درآوردي» و نهايت همتراز با تجربه شوروي دانسته و غيره جنبشي خوانده و از اين طريق دست به اخراج بقيه ميزند همچنان كه در سر مقالهاش هويدا است .
اولاً اساسنامه چه درست و چه غلط باشد پيشنهاد دهندگان آن اين اساسنامه را براي خود و ديگران تصويب ننمودهاند . و به جاي جمع و مجمع اين را نيز به تصويب نرساندهاند خود را ولي و قيم و سخنگوي كميته هماهنگي نخواندهاند . خلاصه يك «من» كم آوردهاند و ميخواهند آنرا به ما واگذار نمايند و ما درباره آن تصميم بگيريم حتي شما نيز در مجمع ميتوانيد نظر و راي خود را اگر بخواهيد در آن بگنجانيد . هدف اين بوده است كه كميته هماهنگي بعد از يك دوره چند ساله آنهم در فضايي دموكراتيك بتواند به حل و فصل مشكلاتش برآيد . و گرنه بدون آن اساسنامه دوستان و كارگران و فعالين كارگري در بخشهاي مختلف كارگري و در عرصههاي مختلف همچون در كميته دفاع از محمود صالحي و غيره فعالانه شركت كردهاند و در كمتر جايي بوده كه اينها حضور فعال در جنبشهاي مختلف كارگري نداشته باشند و اما بدانچه خود نيز اشاره نمودهايد كارگران امروز ايران «مش رجب» نيستند تا به نقد بسيار شيوا و زيبا و انساني آقا احمد ،منوچهر ....... گوش فرا دهند تا شما هم ايشان را دوباره در جمله تاريخش به« قول منوچهر روي تقي شهرام را به راستي سفيد كرد» تداعي نماييد . و علاوه بر اين نيز فراموش نمودهايد كه براي بررسيهاي بعدي نيز مجمع عمومي عاليترين تصميم گيرنده و نهايي است و رأي اصلي با اين مجمع است . مجمعي كه تشكيل نگرديده شما چگونه براي آن تصميم ميگيريد ؟ قطعاًتكليف نيز در مجمع مشخص خواهد شد و حتماً مجمع وظايفي را انتخاب خواهد كرد . و اگر شما را به عنوان سخنگو انتخاب نمود شما از طرف مجمع به اختيار اقليت ،اكثريت كنيد گوشمالي دهيد؟ اخراج كنيد و يا هر چه دلت خواست .... مثلاً پيشنهاد اخراج و غيره بدهيد در همان مقاله در پاراگرافهاي بعدي ميخوانيم «متـأسفانه آنچه در اين مجمع گذشت به ويژه حمله برنامه ريزي شده و سازمان يافته ارائه دهندگان و مدافعان پيشنويس رفرميستي به فعالان ضد سرمايه داري كميته نشان داد كه اين افراد بر تغيير اساس رويكرد و هدف ضد سرمايهداري كميته اصرار دارند .»
اولاً البته و صد البته اين را به حساب توهمات شما واگذار مينماييم زيرا چنين چيزي اصلاً واقعيت ندارد و شايد خود از قبل چنين خواستهايد به عمل در نيامده ؟ كه بعضاً پيامدهاي آن را ديدهايم؟
دوماًاساسنامه پيشنهادي علارغم «من » پيشنهاد بوده نه تصويب نامه ، به كسي امرو نهي نشده بپذيرد يا نپذيرد و يا مثل شما مجمع را به صرف نپذيرفتن اساسنامه «من» با علم نمودن خروج خويش از كميته هماهنگي اين كميته را تهديد ننموده است و قرار بوده اين اساسنامه مورد مطالعه مجمع قرار بگيرد مجمع موارد زيان و ضرر و يا منافع آن را مورد كنكاش قرار داده و كاملاً مورد نقد و پرسش و پاسخ قرار گيرد . موارد نقض و اشتباهاتي اگر داشت آن را برطرف كرده بعدها اگر همه اين موارد صورت پذيرفت مجمع راي خود را بدان صادر كند . از قبل قرار نبوده به عنوان اينكه دنباله قبلي است حتماً بايد تصويب شود . و گرنه در اينجا باقي نخواهم ماند؟ پرسش اين است در حضور مجمع نحوه ارائه به دو شكل صورت پذيرفته است :
1-يك شكل ارائه شما كه خواستار هيچ نقدي نبودهايد مگر خودتان كه بعد از نقد ديگران تازه فهميديد كه مورد نقد است و نقد نماييد .
2-اساسنامه متضاد با شما پيشنهاد است و ارائه آن بنابه تصويب مجمع بعد از نقد و بررسي ميباشد و علاوه بر آن بر هدف رفع نابرابري و رفع استثمار انسان از انسان متكي است پس ما به دو شكل از ارائه روبرو هستيم ، تصميم به اراده جمع «شورا» مجمع يا تصميم به «من» راستي كدام يك ؟ اين است مبناي كاركميته هماهنگي ، زيرا عاليترين ارگان تصميم گيرنده مجمع است . بعدها معلوم خواهد شد مجمع در راه درست قدم گذاشته يا غلط ،از قبل نميتوان قصاص قبل از جنايت رانمود . شما قبل از تصويب اساسنامه پيشنهادي قصد قصاص قبل از جنايت را داريد . و الا پيشنهاد دهندگان اصراري بر حتماً تصويب نمودن اساسنامه پيشنهادي خود قبل از نقد را نداشتهاند . و از قبل نيز دسيسه چيني نكردهاند . به همين خاطر آنچه حاكي از تيتر سرمقاله شماست مبين نقد درستي از اين حال و اوضاع نيست تا شما چنين جملاتي را بكار ببريد . و نميشود به آساني كسي را متهم به رفرميست و غيره نمود زيرا عرصه عمل و عرصه تئوري را بايستي مورد توجه قرار داد هنوز اساسنامهاي به طور رسمي و به نام كميته هماهنگي تصويب دوباره نشده است تا چنين شيوه برخوردهايي را اتخاذ نمود . و مهمتر از همه بايستي كميته هماهنگي وضع موجود را درك كند و براساس وضع موجود تدابير خويش را بكار ببرد . اين دركي ديالكتيكي ميخواهد گفتهاند سنگ بزرگ علامت نزدن است . بيرون از ما بسيار وسيعتر و روشنتر و عرصههاي فراگيرتر وجود دارد . اين تنها ما و اساسنامههاي ما نيست كه خطوط واقعي را مشخص ميكند ما بايستي به هم طبقهايهايمان تصويري درست از خود را ارائه دهيم . زيرا به اندازه كافي و موجود سدهاي محكمي در قبال كارگران و زحمتكشان صف كشيدهاند مقصر ارائه اين اساسنامه و يا آن ديگري نيست بحران ما انعكاس كوچكي از بحران همه جانبه اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي اوضاع ايران است . مشكل اينجاست همه افراد با شكل و محتواي واقعي خويش نميتوانند ظاهر شوند اين از قواره اوضاع حكايت ميكند راه دموكراتيك اين نيست تنها با سرهم كردن تعداي كلمات زيبا و به خيال خويش ،خود و ديگران را اقناع كردهايد كه خود جنبشي و ديگران غير جنبشي آنهم به اتكاء و در تضاد با اساسنامهاي كه نه رسماًو نه علناً در مجمع به قرار تصويب نرسيده است.» در آخر ميتوانم اين را اضافه نمايم كنون نميتوان به نقد و بررسي هيچكدام از اساسنامهها پرداخت و نميتوان به كرسي قضاوت رفت زيرا قضاوت همه ما به قضاوت مجمع بستگي دارد مجمع اين اساسنامهها را يا تصويب يا ادغام و يا اصلاً هيچكدام را تصويب نخواهد كرد و يا شايد پيشنهاد تازهاي را بپذيرد . اين را به مجمع عمومي واگذار خواهيم نمود بعد از آن ميتوانيم قضاوت و نقد خويش را در مورد مجمع و سايرين ارائه دهيم .
جهانگیر . عضو کمیته هماهنگی
26/12/86