طاهره پورزند:

برنج، گندم، ذرت، و دیگر هیچ


یکم اردیبهشت هشتاد و هفت


به نقل از به پیش!30 یکشنبه 1 اردیبهشت 1387، 20 آپریل 2008

یک سال پیش موجی از اعتراضات توده ای، معروف به "تورتیلا"، در مکزیک در پی جهش قیمت ذرت بالا گرفت. در حالی که مردم زحمتکش این کشور دیگر نمی توانستند شکم بچه های خود را سیر کنند، ذرت به مخزن بنزین اتوموبیل های گران قیمت کشور همسایه شمالی سرازیر می شد. به هر رو پاسداران معبد سرمایه داری جهانی در بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در آن زمان شانه های خود را بالا می انداختند و این گرسنگی و شورش را بهای ناچیزی می دانستند که باید برای همراهی کردن با جهانی سازی پرداخته می شد.

اما امروز که شورش و اعتراض علیه افزایش قیمت مواد اولیه غذائی به سراسر جهان از فیلیپین، اندونزی، هائیتی تا مصر، پاکستان، بورکینا فاسو و ... گسترش یافته و سی و هفت کشور در لیست جامعه گرسنگان جای گرفته اند؛ امروز که هزاران میلیون زن و مرد و کودک به سوء تغذیه و گرسنگی کشیده شده اند حضرات لحن خود را کمی تغییر داده و بعد از مدتی استخاره شروع به اظهار نگرانی کرده اند.

وقتی که قیمت غلات که در سال پیش هم افزایش هنگفتی یاقته بود امسال دارد بشکل تصاعدی بالا می رود، وقتی که گرسنگی و سوء تغذیه ناشی از آن در کشورهای فقیر آفریقا و آسیا و جامعه روستائی آن (که همیشه به عنوان یک پدیده عادی تلقی شده است) بدلیل بالا رفتن بی رویه قیمتها ابعاد بی سابقه ای می یابد تا جائی که درهائیتی مردم به این پدیده گرانی مواد غذائی نام یک ماده پاک کننده (کلروکس) داده اند تا قدرت نابود کننده تاثیرات این گرانی بر انسان را تصویر کنند، وقتی که خطر گرسنگی میلیونی دیگر ویژه این کشور ها نیست بلکه پای آن به کشورهای با در آمد سرانه "متوسط " و شهرهای بزرگ آن باز شده و این جا هم برنج و گندم به مواد غذائی لوکس تبدیل می شوند، بالاخره این نهادها هم که تا چند روز پیش از آن بحران مالی را بالاترین درد بشریت اعلام می کردند مجبورند اعلام کنند که "اگر قیمت های مواد غذائی به رشد خود ادامه دهد میلیون ها نفر از گرسنگی خواهند مرد"!

طبعا نباید از این ها انتظار داشت که نقش تعیین کننده سیستمی را که وفادار ترین خادم آن هستند در این فاجعه بپذیرند. نه تنها این ها بلکه برخی از کارشناسان و دانشگاهیانی که با حقوق های کلان برای نهادها و سازمان های وابسته به سازمان ملل در زمینه غذائی و کشاورزی کار می کنند، برای این که بازار و مقدساتش متهم ردیف اول شناخته نشوند، همه تلاش خود را بکار می گیرند تا به ما بقبولانند که این بلایا هم گناه طبیعت است، و هم زیرسر تغییرات اجتماعی یعنی افزایش شهرنشینی که مصرف مواد غذائی را بالا برده است. می گویند این اوضاع از یک سو نتیجه خشگ سالی در استرالیا و قزاقستان، بارندگی های سیل آسا در آسیا، طوفان در امریکای لاتین و سرما در چین است، و از سوی دیگر انبان شدن بیش از پیش مردم کشورهای در حال توسعه در شهرها، که رویشان تا آن حد زیاد شده که حالا گوشت و شیرهم می خورند و باعث می شوند که غلات به جای سر در آوردن ازسفره های مردم به مصرف خوراک دام ها برسد. یک اکولوژیست نامدار می گوید : "اگر چینی ها به اندازه آمریکائی ها گوشت بخورند به اندازه 50 در صد غلات را در سطح جهان به مصرف می رسانند."
بر طبق این استدلالات است که وزیر کشاورزی فیلیپین به مردم فقیر توصیه می کند که کمتر بخورند، و بشقابشان را به اندازه نصف قبل پر کنند.

تزهای مالتوسی که چنین رواج یافته اند تنها برای یک هدف بکار می آِیند و آن توجیه نقش جنایت کارانه سرمایه داری در این فاجعه انسانی ست. و گرنه به گفته ای تا نیمه قرن جاری می توان شکم 9 میلیارد آدم در این کره خاکی را به راحتی سیر کرد به شرطی که موضوع حساسی چون نان مردم به دلال های سرمایه های مالی و سازماندهی لیبرالی کشاورزی در جهان سپرده نشود.

عوامل جوی و جمعیتی هر قدر هم که در این ماجرا دخالت داشته باشند، وقوع چنین فاجعه ای بدون مکانیسم دست های نامرئی بازار و جفتک پرانی های بازارهای مالی ممکن نمی شد. این ها نقش مخرب خود را هم در دراز مدت و هم در کوتاه مدت بازی می کند:
در دراز مدت، سیاست لیبرالیزاسیون اجباری و سپردن سازمان تولید و گردش مواد غذائی به بازار. سیاستی که به مدت چندین دهه از سوی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به اجرا در آمده و کشاورزی بی بضاعت کشورهای "جنوب" را تحت فشار قرار داده تا کشت محصولات مورد نیاز را رها کنند و به تولید محصولاتی بپردازند که مکانیسم های بازار و موسسات دلالی مالی بر مبنای میزان سودی که از فروش ان در بازار جهانی می توانند بدست آورند، تعیین می کنند.
در کوتاه مدت، این یکی دیگر از نتایج خانمان برانداز بحران وام مسکن است. سرمایه هائی که پس از خانه خراب کردن دهها هزار انسان زحمتکش کم در آمدی که هست و نیست خود را در گرو وامهای مسکن گذاشته بودند، به دنبال بازار دیگری می گشتند که نقدینگی عظیم خود را در آن بکارند و سودهای فوری کلان درو کنند. و به این ترتیب بود که به سوی مواد اولیه هجوم آوردند. نه فقط نفت و مواد اولیه معدنی بلکه مواد اولیه غذائی یعنی گندم، ذرت، برنج، سویا به تازه ترین ارزشها برای پناه جوئی این سرمایه ها تبدیل شدند تا با تغییرات سریع در قیمت هایشان سودهای رویائی ببار آورند. کافی ست که همه جا شایع شود که انبارهای جهانی برنج خالی اند تا موسسات دلالی مالی قیمت ها را با کمک ابزارهای مالی خود بالا برند، و محصولاتی را که قیلا خریده و در انبار ها تپانده اند به طلا تبدیل کنند. بی دلیل نیست که در بانکوک یک تن برنج در کمتر از پنج هفته از 460 دلار به 780 دلار می رسد. همین جهش های غیر منتظره قیمت ها بر مبنای سود جوئی است که نتایج فاجعه بار اجتماعی به بار می آورد.

و حالا که بخشی از کارشناسان سازمان های جهانی هم دارند خجولانه و همچنان با تقدیس بازار، نقش تعیین کننده سیاست های مخرب لیبرال سازی تولید و توزیع مواد اولیه خوراکی در ایجاد این تراژدی را می پذیرند و از بیرون آوردن مواد غذائی از مونوپول بازار های سرمایه حرف می زنند و به لزوم محدود کردن و کنترل سرمایه ها بر مواد غدائی اشاره می کنند، باز هم سازمان های متبوعشان دارند به ما می گویند که هیچ چیز بهتر از این بازار ضدانسانی کور و قهار برای هدایت اقتصاد نیست.

تا جائی هم که به دولتها مربوط می شود، در همین اتحادیه اروپائی که از "یک سونامی واقعی اقتصادی و انسانی" در کشورهای مربوطه داد سخن می دهد، این دولت ها وقتی که بانکها دچار بحران می شوند، از کیسه شهروندان به آن ها آنقدر نقدینگی تزریق میکنند تا بترکند؛ اما زمانی که میلیونها انسان در معرض نابودی از گرسنگی قرار می گیرند برای رم ندادن بازار های مالی دست از روی دست بر نمی دارند تا قانون مقدس عرضه و تقاضا مسئله را حل کند، و بانکها و موسسات مالی هم چنان به دلالی و سودجوئی روی نان مردم و غارت هست و نیست آنها ادامه دهند.

وقتی جامعه بر مبنای نیازهایش سازمان یافته باشد همین کره ارض می تواند با پیشرفت های فراوانی که کشاورزی مدرن در تکنیک تولیدات غذائی انجام داده است به راحتی همه مردمانش را خوراک دهد، و با بلایای طبیعی هم مبارزه کند. در حقیقت بشریت باید پیش از هر چیز خود را از چنگال این بلای غیر طبیعی یعنی سازمان سرمایه دارانه اقتصاد و جامعه، که در آن عده معدودی می توانند بر جسد میلیونها مردم گرسنه پایه های ثروت خود را بنا کنند، رها نماید.