| نقل مطالب خانه کارگر آزاد با ذکر منبع آزاد است. |
|
محمد حسين :
كدام پرچم، در آينده ي كميته هماهنگي برافراشته خواهد شد؟
پنجم اسفند ماه هشتاد و شش
در مقا له اخیر حکیمی(کسانی که هدف کمیته هماهنگی را قبول ندارند...) چند نکته قابل توجه وجود دارد . اول این که ایشان چند صفحه را اختصاص داده اند به اینکه تشکل کارگری به نیروی خود کارگران و بدون مجوزاز دولت باید ایجاد گردد و بگونه ای جلوه داده اند که گویی دیگران طرفدار ایجاد تشکل قانونی و مجوز دار بوده اند و فقط ایشان و در مقطع ایجاد کمیته هماهنگی .... بر ایجاد تشکل کارگری به نیروی خود کارگران تاکید کرده اند. اولا در مقطع ایجاد کمیته هماهنکی ... فقط شما بنیان گذار نبودید و چهره های سرشناش دیگر جنبش کارگری مثل محمود صالحی و بهروز خباز نیز بنیان گذارکمیته هماهنگی نیز بودند. دوماً از قبل از ایجاد کمیته هماهنگی نیز ما بر این باوربوده و هستیم که تشکل کارگری به نیروی خود کارگران و بدون مجوز از دولت باید ایجاد شود و با تمام توان خود در این راه تلاش کرده و می کنیم.
نکات دیگر قابل تعمق در مقاله محسن حکیمی دفاع از اساسنامه پیشنهادی شان است. یک موضوع تکراری همان مسئله تشکل ضد سرمایه داری است، که البته در این باره به اندازه کافی در سطح جنبش و کمیته هماهنگی بحث شده و مسئله برای بیشتر فعالین جنبش کارگری روشن گردیده است و بنا بر این من فقط گذرا به آن اشاره می کنم. مسئله ضد سرمایه داری بودن تمام هم و غم همه فعالین رادیکال جنبش کارگری است و اساساً اختلاف بر سر دو اساسنامه که یکی ضد سرمایه داری و دیگری طرفدار سرمایه داری است، نیست. بلکه موضوع بر سر این واقعیت است که گرایش "لغو کار مزدی" چه در درون و چه بیرون کمیته هماهنگی سعی دارند، نشان دهند یک تشکل کارگری که برای مطالبات بروز کارگران مبارزه می کند میتواند طبقه کارگر را تا سوسیالیسم ببرد و هیچ نیازی به تشکل پذیری سیاسی و حزبی وجود ندارد و این چیزی نیست جز همان جنبش خود بخودی همه چیز مبارزه سیاسی هیچ چیز. همه این داستانها برای این است تا ثابت شود هر تشکل سیاسی فرقه و سکت است و اگر هزاران کارگر آگاه نیز در حزبی متشکل شوند محکوم به فنا هستند، اما اگر کارگران ناآگاهی برای مطالبات ابتدایی خود مبارزه کنند و اگر درصدی به دستمزد شان اضافه شد، راضی شوند - همچون بسیاری از اتحادیه های کارگری زرد در اروپا- ضد سرمایه داری هستند. کُنهِ اختلاف اینجا است که ما می خواهیم ثابت کنیم، تشکلی همانند کمیته هماهنگی تا حدود خاصی می تواند ضد سرمایه داری باشد. یک تشکل کارگری که برای مطالبات به روز و ابتدایی کارگران مبارزه می کند، دارای سطح محدودی از مبارزه است و بنا بر این نباید به چشم کارگران خاک بپاشیم و بگوییم مبارزه همین است و بس و هر نوع مبارزه و تشکل دیگری فقط فرقه و سکت است. درواقع آنها مبارزه طبقاتی را تا حدود زیادی تنزل می دهند و دقیقا بر این مبنا است که طرفداران" لغو کار مزدی" در موضع راست قرار می گیرند. حکیمی در ارتباط با ضد سرمایه داری بودن جنبش خودبخودی چنین می گوید :
بله این گفته ها همه ضد سرمایه داری است، اما آیا کارگران ما همه در این راستا گام بر میدارند؟ آیا بسیاری ازکارگران فکر نمی کنند که حق و حقوقشان فقط اضافه شدن درصدی به دستمزدشان است؟ آیا بسیاری ازکارگران در جدالها وکشمکشها کارفرمایان را به خدا و پیغمبر واگذار نمی کنند؟ در سالهای گذشته مطالبه بسیاری ازکارگران و اعتراضات عملیشان در رابطه با پرداخت دستمزد معوقه شان بوده، آیا این فراتر رفتن از مدار سرمایه داری است؟ بله این واقعیتی است که همه ی اینها عرصه هایی از مبارزه طبقاتی اند، اما فراتر رفتن از مدار سرمایه داری نیستند. فراتر رفتن از مدار سرمایه داری لازمه اش مطالبه لغو مالکیت خصوصی و به میدان آمدن برای آن است. در واقع حکیمی مدارج و سطح مبارزه طبقاتی را نادیده می گیرد تا نتیجه گیری غلط خود را، که همانا جنبش خود بخودی همه چیز است ومبارزه سیاسی هیچ را انجام دهد. اگر همه مبارزات خودبخودی فراتر از مدار سرما یه داری می رفت که دیگر چه نیازی به تشکل کارگری و آگاهی سوسیالیستی و... بود . دقیقا بر همین مبنا است که حکیمی کمیته هماهنگی و یا تشکلهایی از این دست را که برای مطالبات ابتدایی کارگران مبارزه می کنند، ظرفهایی برای فراتر رفتن از مدار سرمایه داری ارزیابی می نماید. این نگاه با وجود ظاهر چپی که می گیرد عملا دچار رفرمیسم است، چون مبارزه محدودش فراتر از مدار سرمایه داری نمی رود. حکیمی شعار ضد سرمایه داری می دهد تا محتوای رفرمیستی پوشیده بماند و چنین می گوید: "درست بر عکس اساسنامه پیشنهادی من اساسنامه دیگر تمام مشخصه ای که کمیته هماهنگی با آن شناخته می شود یعنی ضدیت با سرمایه داری را از این کمیته گرفته و آنرا از محتوای واقعی اش تهی ساخته است . در این پیش نویس هدف " تشکل ضد سرمایه داری وسراسری طبقه کارگر ایران"بطورکامل حذف شده و جای آن را تشکل مستقل و سراسری طبقه کارگرایران" گرفته است.در مقدمه این پیش نویس بطور مشخص آمده که منظور از تشکل مستقل کارگری "تشکل غیر دولتی وغیر کارفرمایی"است."
ما معتقدیم فعالیت در یک تشکل توده ای کارگری که برای مطالبات حداقل کارگران مبارزه می کند بسیار ضروری و کارساز است و حتی مبارزه یک سندیکا مثل سندیکای شرکت واحد ارزش زیادی داشته و دارد، اما خلاصه کردن ظرف مبارزه به یکی از این اشکال ریل سازی بسیار خطرناک و ضد جنبشی است، چون برای رسیدن به سوسیالیسم باید از مدار سرمایه داری گذشت در نتیجه ظرفهایی برای این هدف باید وجود داشته باشند. مبارزه طبقاتی عرصه ای بسیار گسترده و دراز مدت است و نیازمند تشکلهای مختلف کارگری با ویژگی های خاص خود آنها است. طبقه کارگر با توجه به شرایط و مدارج مبارزه طبقاتی از تشکلهای شورایی، کمیته های کارگری،سندیکا،حزب و گروههای سیاسی و حتی چند هسته کوچک سیاسی می تواند استفاده نماید. در سالهای خفقان شدید دهه شصت و هفتاد بسیاری از فعالان کارگری مجبور بودند تحت محافل کوچک و زیر زمینی مبارزه نمایند و اعتصابی را سازمان دهند. بسیاری از این فعالین تحت همان شرایط دستگیر و حتی اعدام شدند،اما آیا راه دیگری وجود داشت و آیا آنها را به خاطر فعالیت زیرزمینی و محفلی باید محکوم نمود؟ آیا کارگران شرکت واحد که سندیکایی بدون مجوزایجاد نمودند و دست به اعتصاب زدند را باید محکوم نمود؟ آیا کارگران نیشکر هفت تپه که تلاش نمودند سندیکایی ایجاد نمایند را باید محکوم نمود؟ آیا طبقه کارگر نیازمند این نیست که در شرایط انقلابی شوراهایش را در همه کارخانه ها ایجاد نماید و برای کسب قدرت گام بردارد؟ آیا طبقه کارگرنیاز به حزب طبقاتی خود ندارد تا ِِِبتواند بطور مداوم سوسیالیسم را تبلیغ نماید، مبارزه را سازماندهی نماید،هزاران و حتی میلیونها کارگررا برای نبردهای نهایی و خلع ید از خلع ید کنندگان بسیج نماید؟ آیا همه این بار را تشکلی مثل کمیته هماهنگی می تواند بدوش بکشد؟ و یا فقط با تغییر نام آن به "تشکل ضد سرمایه داری" این بار به مقصد می رسد؟ موضوع اختلاف بر سر اینکه این تشکل پسوند ضد سرمایه داری باید داشته باشد یا نباید، نیست، بلکه بر سرنشان دادن جایگاه واقعی این تشکل و ضرورت وجود تشکلهای دیگر طبقاتی است تا بتوان زنجیره مبارزه طبقاتی را تکمیل نمایند.هر یک از این تشکلها در حد خود و در موقعیت خود می توانند تا حدودی ضد سرمایه داری باشند ، اما مبارزه را نمی توان به یک شکل آن محدود نمود وهمه را در یک تشکل محدود جای داد.
اما بیشتر از همه در مقاله حکیمی وجود تهمت ها،توهین ها ،برخورد ازبا لا و فحاشی برجسته است. آقای حکیمی در مورد اکثریت کمیته هماهنگی و همه "فرقه گرایان" (بخوان فعالین چپ وهمه فعالین کارگری که در جمع لغو کار مزدی ها نیستند) چنین می گوید:
واقعا چه کسی دست به ترور سیاسی می زند؟ شما که خود را بارها فعال لغو کار مزدی معرفی نموده اید و حتی نشریه لغو کار مزدی بایک ضربدر بزرگ بروی آن (یعنی لغو کار مزدی) را منتشر نمودید. و هم شما و هم دوستان تان خود را گروه و حزب نمی دانید، پس دیگر این مظلوم نمایی ها برای چیست؟ شما به خاطر مسئله پارک چیتگر چند روزی در بازداشت بودید، اما بهزاد سهرابی را که نماینده کارگران ریسندگی پرریس سنندج بود و بهمین دلیل اخراج شد و بارها برای بازداشتش به منزل او مراجعه کرده اند و در موقعیتی به مراتب بدتر از من و شما قرار دارد، به برخورد پلیسی متهم می کنید؟ شما چهره ای علنی هستید و چیزی برای مخفی کردن ندارید پس دیگر این داستان سرائی ها برای چیست؟ ما در کدام نوشته و کجا به ترور سیاسی و تخریب شخصیت پرداختیم، اتفاقاً شما در این زمینه سابقه گویایی دارید. آیا شما و دوستان تان انواع توهینها و انگها را به مخالفانتان در بحث کار علنی و مخفی نزدید؟ شما و دوستان تان دیگران را سکت یک وجبی، فرقه گراها، وحتی رذل خطاب نکردید؟ آنوقت ما را به ترور سیاسی محکوم می کنید؟ شما در همین مقاله تان اکثریت کمیته هماهنگی را کوتوله های فرقه ای نامیده اید و آنوقت دیگران را متهم می کنید؟ مگر همین آقای حیدر کریم ما را به دستور گرفتن از رهبران فرقه ای مان درخارج کشور متهم نکرد؟ چطور برخورد او پلیسی نبوده و شما کلامی در مورد آن حرف نزدید؟ شما در همین مقاله ما را متهم به لشکر کشی در مجمع نموده اید، چطور حضور اکثریت کمیته هماهنگی در مجمع لشکر کشی است اما حضور شما چند نفر حضور جنبشی است. متهم نمودن به اینکه تمام فعالیت مان برای وزیرو وکیل شدن است و می خواهیم سرمایه داری دولتی بسازیم ، ترورسیاسی و توهین نیست و بحث بهزاد سهرابی ترور سیاسی است؟ گفته اید:".... و نیز برخورد پرونده سازانه و پلیس پسند یکی از این افراد با من – بی آنکه از طرف دیگر افراد این گرایش محکوم شود- ..." واقعا این چیزی جز اتهام بی پایه واساس وجوسازی چیز دیگری نیست. چطور تا به حال حتی یکی از همفکران شما که شاهد چنین برخوردی بوده چیزی ننوشته. چطور هیچیک از شرکت کنندگان در مجمع چنین شهادتی تا به حال نداده و حالا شما آنرا کشف نموده اید.
|