بیژن رنجبر:

تکرارغم انگیز تاریخ


بیست ونهم مرداد ماه هشتاد و هفت


منبع سایت پیام

بیهوده می گیرید
بیهوده می بندید، می کوبید، می سوزید
ما بیشمارانیم
ما بیشمارانیم.

یک شب گرم و خفقان آور تابستان بود، خورشید تازه در پس کوه های سربلند، در فلات خون فرونشسته بود و شب سیاه به یاری نیروی ظلمت افزای بیکران خود، که پایان ناپذیر می نمود، نور را تا پستوی خانه ها به عقب رانده بود.
در افواه خبری پیچید، خبری وحشت زا، دلهره آور، خبری باورنکردنی، خبری که پذیرش اولیۀ آن برای هر انسانی که کماکان قلبش در سینه اش می تپید، هر انسانی که هنوز انسان بود و هویت انسانی خود را از دستبرد تاراج گران هستی انسانی حفظ کرده بود، بسا جانکاه و دردناک می نمود.
خبرهمچون تیری در وجود آدمی به حرکت در می آمد و در وهلۀ نخست قلب را نشان می رفت. همواره چنین بوده است، زیرا سبعیت و درنده خویی در گام نخست قلب ها را می درد، تا عرصۀ عشق را به سود عرصۀ نفرت از زندگی بستاند، تا گوهر زندگی را به نابودی کشاند؛ چرا که دشمنان زندگی، یاران نفرت و سبعیت، دژخیمان و جلادان آگاهند که آدمیان با عشق زندگی را می جویند و بی عشق ناگزیر ممات را.
این بار با آنکه خبر از داخوو، آشویتس و یا ماتهاوزن به بیرون درز نکرده بود، لیکن ازتکرارغم انگیز قتل عامی دیگرخبر می داد. کشتار انجام گرفته بود، اما نه در اردوگاه نازی ها در آلمان، لهستان و یا اتریش، بلکه این بار قتل عام و درنده خویی عرصۀ جولان خود را در اوین، قزل حصار، وکیل آباد و ده ها کشتارگاه دیگر در سطح ایران، جستجو و پیدا نموده بود. در عرض چند روز هزاران انسان به جوخه های مرگ سپرده شده بودند.
کشتار، بهترین، رشیدترین و آگاه ترین فرزندان یک خلق در زنجیر را نشانه رفته بود. رفته بود تا ریشه های بارور باور به تحقق یک زندگی انسانی که در اعماق جان و قلب انقلابیون و مبارزین در زنجیر آشیان کرده بود را از بیخ و بن به در آورد. جلاد قلب زندگی را نشانه رفته بود. درماندۀ و عاجز در برابر نور به کشتن نور نشسته بود.
تاریخ کشتارها و قتل عام های سبعانه بر وجود چند نکته گواهی دارند:
اول آنکه کشتارهای دسته جمعی نظیر آنچه در تابستان 67 در زندان های رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی سرمایه بوقوع پیوست، عموماً هنگامی عملی شده اند که رژیم تبهکار حاکم در اوج عجز، ضعف و استیصال قرار داشته است. برهمین منوال رژیم جنایتکار اسلامی، تصمیم دیرینۀ خود درباره از میان برداشتن جمعی ای انقلابیون و مبارزین را وقتی در تابستان 67 به مرحله اجرا گذاشت، که اندکی پیش از آن، رهبر شقاوت پیشۀ آن خمینی، ناگزیر و از فرط استیصال جام زهر آتش بس در جنگ را سرکشیده بود و لذا خواب ها و آرزوهای ارتجاعی خود مبنی بر فتح کربلا و قدس و نیز صدور اسلام به سرتاسر جهان را نقش بر آب می دید.
نکته دوم و پراهمیت بعدی که در پس کشتارهایی نظیر قتل عام سراسری زندانیان سیاسی در ایران نهفته می باشد،این حقیقت انکار ناپذیر است که مقاومت بشریت در زنجیر در چهار گوشۀ جهان و به اشکال گوناگون در برابر دیکتاتوریی های بورژوایی همچنان در اوج خود ادامه دارد، بطوریکه جلادان برای خلاصی از شر «ناشستۀ تنان کبیر» و این «پرمدعاهای شرور» و فرزندان انقلابی آنان، خود را ناگزیر از توسل به کشتار می بینند.
سران رژیم جنایتکار اسلامی به تصور اینکه با کشتار زندانیان سیاسی در زنجیر، پایه های لرزان حاکمیت ضد انسانی خود را از طریق حذف انقلابیون و مبارزین دربند و ایجاد رعب و وحشت در جامعه استحکام خواهند بخشید، اقدام به قتل عام زندانیان سیاسی نمودند. درحقیقت قصد داشتند نسل انقلابیونی که در هر وضعیتی و حتی تحت شرایط سخت و غیرانسانی زندان و شکنجه، همچنان بر مقاومت و پافشاری بر آرمان های انسانی خود تاکید می ورزیدند را برای همیشه از میان بردارند و به زعم خویش ایشان را ابتر سازند.
زهی خیال باطل، از هر دانه، جوانه ها بردمیده است و ازهر جوانه، خوشه ها بالیده است. بر بام ها نور امید بر می تابد و آفتاب انقلاب و مقاومت بر پهنۀ سپهر بیکران این خلق عاصی می درخشد. براستی اسطوره ها جاودانند و جلادان زوال پذیرند. آنان زندگانند و اینان مردگان. آنان مرگ را به زندگی جاودان و اینان زندگی را به حیاتی خفت بار و آکنده از جنایت بدل نموده اند. این منطق دائمی حاکم بر زندگی بوده و هست، تا آنگاه که باور آن جاودانۀ فروغ ها ــ که در مسیر پافشاری بر آن سرفرازانه بر چوبه های دار بوسه زدند تا مبادا بر دست دژخیم بوسه زده باشند ــ که همانا برپایی جامعه ای عاری از استثمار، ستم و نابرابری است تحقق یابد، نیز چنین خواهد بود.

با پتک گرسنه کارگر
با داس تشنه ی دهقان
با قلب های صادق این خلق رنجبر
با این فلز سرخ و گدازان چه می کنید؟
مرداد ماه 1387