علي نظري، عضوموسس کانون معلمان مازندران :

معلمان و قدرت سياسي


بیست وششم بهمن ماه هشتاد و شش


25 بهمن 1386, بوسيله ى دیاکو

در سايت ببينيد : کانون صنفی معلمان ایران

اقتداراجتماعی یاقدرت سیاسی کدامیک نیکو تراست؟؟!!

یادم می آیددرچندسال پیش ودربحبوحه اولین پویش های صنفی معلمان ایراندرجایی خواندم:" بالاخره به حاکمیت ثابت شدکه قدرت تنهادرنهادسیاست نیست ومعلمان نیزمیتواننداقتداراجتماعیشان را فراترازسیاست به رخ همگان بکشانند " و اینگونه شد که بالاخره معلمانی که تا پیش ازآن وجهه شغلی شان به پشیزی خریده نمیشد گوشه چشمی به آنها شد و لایه های فوقانی قدرت نگاهشان به این قشر عظیم چرخید و این چرخش نگاه ها تا امروزنیز ادامه دارد. دیدگاه حاکمیت پیش از این نسبت به شغل معلمی نگاهی دسته دوم و از سر ترحم بود (به دور از تعارفات و اصطلاحات آسمانی ) و به قول پدرآن آقازاده معروف که در جمله ای فرموده بودند: "اگر فرزندم کار اقتصادی نکند پس برود معلمی کند! " نمونه دیگری بود که اقتدار اجتماعی معلمان را به هیچ می انگاشتند ولی با برگشتن ورق به سود تشکل های صنفی معلمان سراسر کشور به دلیل جذب اعتماد عمومی ناشی از ارزش های اجتماعی شان ناگهان سرو کله سیاست ورزان حرفه ای درمجلس و دولت و... پیدا شدند و بنای دلجویی و همکاری با تشکل های معلمی را گذاشتند. البته همگان نیک میدانند که این دلجویی ها و ائتلافات ریز و درشت بابرخی دیگر از اعضای تشکیلات صنفی- معلمی در هنگامه انتخابات افزایش صعودی مییابد. سیاست در ایران یعنی همین! سیاست امری روزمره و بشدت قابل انعطاف است و تاریخ مصرف دارد. بعبارت بهتر اگر یک حزب سیاسی از نوع ایرانی آن امروز با یک تشکل صنفی با هویت معلمی زد و بند یا به اصطلاح ائتلاف کندفردا ممکن است با همان تشکل موصوف به رویا رویی و عرض اندام برخیزد. این نفس سیاست ورزی ایرانی است. تازه اگر همه قواعدبازی سیاسی را نیزرعایت کنند،رقابت احساسی وسبقت جویی به هرطریق ممکن ازحریفی که پیش ازاین لباس دوست برتن داشته، امری حتمی و اجتناب ناپذیر است و به قولی رسیدن به هدف در سیاست ایرانی استفاده از هر گونه وسیله ای را جایزمی شمرد. علاوه بر این سیاست در ایران بنیانی در فلسفه ندارد،و بصورت روزمره تعریف میشود. این بی بنیانی سیاست ایرانی در فلسفه راه بجایی نخواهدبرد،گرچه تجربه هزار ساله داشته باشد. در یک چنین فضای بدون تعریف و تاریک گام نهادن معلمینی که چم و خم این سیاست احساسی و پر ازدوز و کلک را نداند،حداقل بجز اتلاف وقت و روز مرگی و ریزش عناصر با ارزش تشکل های صنفی معلمان چیزی در پی نخواهد داشت. معلم به عنوان یک عنصر خوشنام اجتماعی کارش را با عشق آمیخته و در یک کلمه عاشق است.و خالق زیبایی ها ولی قدرت سیاسی بیرحم و زمخت است و هیچ عشقی را بر نمی تابد. و دوری و نزدیکی افراد با قدرت متمرکز-که خاص ممالک عقب مانده است- بر اساس نظام محفلی- خویشاوندی و ایدیولوژیک تعیین میشود نه خصایص حزبی و رقابتی! و این با تعریف اقتدار سیاسی مدرن تفاوت بنیادین دارد.در یک چنین ساختار سیاسی واپس گرا چرا برخی از معلمین محترمی که در مبارزات مدنی تشکیلاتی شان اقتدار اجتماعی خویش را به این زیبایی به اثبات رسانده اند پا به عرصه ای میگذارند که بیش از پیش غبار آلود و ابهام آمیز است؟! خاصه آنکه جماعت معلم ساده و بی پیرایه اند و سیاست در دیار ما متاسفانه بی پدر مادر وعلف هرزه است باید آن علفها را کند و در زمین مساعد تخم سیاست مدرن راپرا کند. اما کدام زمین و کدام بذر؟! اگر برخی از دوستان عزیزم بویژه آقای"ب" که من سالها پیش وی را از نزدیک می شناسم و به آگاهی و اخلاصش واقفم از روی اراده شخصی و یا تحت تاثیر فضاسازی دیگران قصد دارند،که با پوشیدن لباس سیاست و احتمالا به حمایت ونمایندگی از معلمین به مجلس بروند.حرفی نیست،ایشان مختارند،که از حق طبیعی شان استفاده کرده،و بعنوان یک شخص حقیقی کاندیدای مجلس شوند ،ولی نمیتوان از این قضیه ابراز تاثرو افسوس نداشت، که این عمل در کوتاه مدت به ریزش نیرو و انشعاب درتشکل های مختلف صنفی معلمان سراسر کشور خواهد انجامید. شاید گفته شود که وادی سیاست در دیار ما خاص کسانی است، که چونان کاوه آهنگر قهرمانانه بر سر ضحاک فرود آید، و همچون مصدق با یک اقلیت در مجلس قانون ملی شدن صنعت نفت را تصویب نماید، که این را همگان میدانند که دوره قهرمان سالاری گذشته و کسی را یارای این کار نیست. یا اینکه همانند بسیاری از دیگر نمایندگان قبلی و فعلی که همواره علم مخالفت با سیاست های ضد مردمی داخلی و خارجی را بر می افراشتند به نطق های پیش ازدستور کمیسیون اصل 90 نشست های مختلف در کمیسیون ها و ارتباطات مردمی شان بسنده کنند و دست آخر بگویند که مادر اقلیتم و کاری از دستمان بر نمیاید و کاملا قابل توجیه است؟ مگر ایشان چقدر از آقایان "ش" و "الف" (یکی ازنمایندگان) قوی تر هستند؟! مگر آنها چه نکردند که آینهابکنند؟ و چه کردند که آنها نکنند؟ البته خیلی خرسند خواهیم شد که برخی از دوستان وهمکاران عزیز قامت خوش تیپ یک نماینده مجلس را پیدا کنند ولی به چه قیمتی؟! به قیمت استحاله نیروهای خوش فکر در مجلس بی یال و دم و اشکم ،و یا انفعال در برابر قدرتی که به هیچ کس هر چند قدرتمند اجازه عرض اندام نمیدهد؟ و یا به قیمت ریزش نیروهای با ارزش اجتماعی و انشعاب در تشکیلات مستقل معلمی؟! در سطور پیشین به وجه اثباتی پرداخته شد، و از این موضوع چیزی نگفته ایم که بسیار اتفاق افتاده است که دوستان و یاران قدیم وقتی به قدرت سیاسی می رسند قوه بیاد سپاری شان کاهش مییابد و در بر خورد اتفاقی با آنان می خواهند وا نمود،کنند،که دارند به مغزشان فشار می آورند،که دوستان را کجا دیده اند؟! قدرت شیرین است. یک ضرب المثل عربی هست که میگوید: "اگربه یک بوزینه قدرت بدهندهمه دربرابرش کرنش می کنند."واین گونه نگرانی ها موجدد نبا ی قدرت غیرمتمرکزو توزیع شده در دنیای مدرن شده است، ولی این قدرت غیرمتمرکزومتکثرچه ارتباطی بامادارد؟!قدرت درممالک توسعه نیافته قدرت عریان است، نه اقتدارکه وجهی مثبت ومطلوب رادراندرون خوددارد.درمجلس مااقتدارنیست بلکه این قدرتهای درونی وبیرونی مجلس هستند،که برآن تاثیرمی گذارندوخلاصی ازاین قدرتهای پررمزو رازکارهیچکس نیست. نگرانی ما این است که به چشم خود می بینیم، به این شیوه حضوریافتن دوستانمان تنها تجربه دیگران می شوند،ودیگر هیچ،وتاوقتی که مجلس ماساخت اری دموکراتیک نیابدوازحالت فرمایشی خارج نشود.توصیه بنده به دوستان نامزدبرای مجلس این است که درحوزه اقتداراجتماعی شان باقی بمانند و مادام که نهال تشکیلات صنفی شان را به درختی تناور در نیاورده اند،زود است که به قدرت سیاسی بیندیشید.

کلام آخر اینکه مشکلات معیشتی – منزلتی فرهنگیان میهن ما تنها با یک مجلس و با یک دولت و حتی با مجموعه این دو نهاد حل نمی شود ،بلکه یک عزم ملی را می طلبد .

مطالعه و بررسی جامعه شناختی معاصر در ایران دال بر وجود یک عزم ملی در لایه های مختلف مردمی است، ولی متاسفانه دولت ها و مجلسین و مابقی نهادهای ذی نفوذ که تاثیرات شگرفی بر تصمیم گیری ها و سیاستگزاری های کلان مملکتی دارند ، تاکنون عزم خود را به منظور رفع این معضل ملی جزم نکرده اند،و ظاهرا قرار نیست که این همت ملی در فرآیند (دولت-شهروند)به دلیل ساختار نیمه سنتی آن ، صورت گیرد و همچنان در روی همان پاشنه ای میچرخد که در این صد سال اخیر چرخیده است، اینچنین مباد !