متن مصاحبۀ جونا گیندن با ویلیام ی. رابینسون/ مترجم : سودا ثانی / بخش پایانی/ ویژه قادر:

ایالات متحده٬ ونزوئلا و "برنامه ترویج دموكراسی"


بیست و یکم اردیبهشت ماه هشتاد و هشت


صداقت یا خود فریبی

جونا گیندن: محققان و سیاست‌گذارانی كه پشت قضیه "ترویج آزادی" هستند، واقعا باور دارند كه مشغول ترویج دموكراسی هستند؟

ویلیام رابینسون: آنتونیو گرامشی یكبار اشاره كرد كه مردم آگاهی دروغین ندارند٬ بلكه وجدانی متناقض دارند كه متكی به تجاربی است كه از سر گذرانده‌اند. اما روشنفكرانی كه مستقل نبوده و همواره به پروژه‌های اقشار مسلط و یا گروه‌های تحت سلطه وابسته اند٬ وجدانی كاذب دارند. گرامشی شاید حتی به این نوع روشنفكران اعتماد هم می‌كرد تا زمانی‌كه عكس آن ثابت میشد!

در "جهان اول"٬ روشنفكران محترم و خوش نیتی وجود دارند كه در شیپور شكل جدید مداخله‌گری ایالات متحده یعنی "ترویج دموكراسی" می‌دمند و برخی‌شان هم خودشان را گول میزنند ـ‌ آگاهانه یا غیر آگاهانه ـ بویژه آنها كه باور دارند كه دلیل مشاركت‌شان در مقوله مداخله سیاسی ایالات متحده، چه فكری و چه به شکل مستقیم ـ اینست كه امیدوارند بتوانند به نحوی آن‌را بسمت سیاست خارجی قابل قبولی رهنمون شوند! برخی و شاید هم بسیاری از متفكرانی را كه از برنامه "ترویج دموكراسی" آمریكا دفاع می‌كنند باید عناصر روشنفكر الیت سرمایه فراملیتی نامید. اینان، فرصت طلبان و مزدورانی‌اند كه میدانند جلوی چه كسانی باید پیشانی به خاک سایند تا جاه و مقام شان نزد قدرتمداران جهان حفظ گردد. شماری از آنان حسن نیت دارند. اما٬ اكثر روشنفكران "جهان اول" نوعی ذهنیت استعمارگرانه آكادمیك٬ نوعی تكبر و نخوت اقتدارگرا و برتری طلبانه را در "مطالعات"شان ازجهان جنوب به نمایش می‌گذارند.

نمونه ونزوئلا ومسئله تهدید

جونا گیندن : استراتژی "ترویج دموكراسی" در ونزوئلا تا چه حد جدی است ؟

ویلیام رابینسون: بسیار جدی است! و شامل عملیاتی وسیع توسط سیاست خارجی آمریكا برای تخریب انقلاب ونزوئلا٬ برای سرنگونی حكومت چاوز و بازگرداندن الیت ونزوئلایی به قدرت است. اینها در درون این الیت بدنبال ایجاد یك گروه فراملیتی‌اند كه وقتی قدرت را در دست بگیرد قادر خواهد بود كه پروسه جذب سیستماتیك ونزوئلا در سرمایه داری جهانی را به مرحلۀ عمل در آورد.

مهم است بر این امر تأكید كنیم كه در هر نقطه‌ای سیاست خارجی ایالات متحده اعمال میشود٬ عملیات "ترویج دموكراسی" بخشی از استراتژی وسیع‌تر آن است. چنین عملیاتی متوقف نخواهند شد ولی هر زمان فرصتی برای مثلا عملیات شبه نظامی٬ یا منزوی كردن ونزوئلا توسط سازمان‌های بین المللی چون سازمان دول آمریكا (١) و سازمان ملل متحد و یا تحریم مالی آن دست دهد٬ ایالات متحده هیچ‌یك را از دست نخواهد داد.

آمریکا امکانات تاثیرگذاری خود و نیز اوضاع مناسب بین المللی برای مواجهه با آنها را ارزیابی خواهد نمود تا منابع و تجهیزات خود را به شکلی بهینه صف‌آرایی کند. همه این وسائل در پیوست با یكدیگر استفاده خواهند شد: از عملیات داخلی "ترویج دموكراسی" گرفته تا اعطای كمك‌های مالی برای گروه‌های مخالف داخلی٬ دخالت در انتخابات و یا ایجاد نیروهای ضد چاوز در یك جامعه مدنی!

اطلاعات موجود نشان میدهند كه عملیات گسترده و سیستماتیك نظامی٬ سیاسی و ایدئولوژیك علیه ونزوئلا در دست اقدام است تا انقلاب را منهدم ساخته و الیت مورد نظر را بر سر قدرت آورد . من ابدا احتمال اشغال نظامی آمریكا یا كوششی برای قتل هوگو چاوز را منتفی نمیدانم. ولی در عین حال فكر میكنم مهمتر از آن اینست كه دریابیم كه این استراتژی ضد ونزوئلا بمثابه كمپینی فرسایشی علیه مردم است با این هدف که شرایطی ایجاد شود که بواسطه آن دیر یا زود اكثریت فقیر جامعه دست از مبارزه بردارد و خیلی ساده به جائی برسد كه احساس كند دیگر دلیلی برای ادامه مقاومت در برابر كمپین آمریكا باقی نیست. این كارزار فرسایشی تلاش میكند كه مشقات و محرومیت‌های اقتصادی را تشدید نماید و با مهارت تمام از اشتباهات انقلاب بولیواری بهره برداری كند.

جونا گیندن: برای چه ونزوئلا تا این حد برای ایالات متحده خطرناك است؟

ویلیام رابینسون: از بعد از انقلاب كوبا درسال 195۹، ونزوئلا تنها كشور امریكای جنوبی است كه هنوز در آن یك فرآیند انقلابی اصیل و زنده جریان دارد. انقلاب نیكاراگوئه در ١٩٧٩ بطور تمام و كمال شكست خورد. انقلاب ٩١ــ١٩٩٠ هائیتی با آنكه هنوز از نگاه سیاست خارجی آمریكا یك معضل بشمار میرود ولی تقریبا بهمان سرنوشت دچار شد. پس ونزوئلا نمایشگر یك پروسه انقلابی جانداریست كه برای تمام آمریكای لاتین و نیز برای تمام دنیا نقطه حساس و استراتژیكی محسوب میشود٬ آنهم درست در زمانی كه "موافقتنامه واشینگتن"(٢) یعنی كل برنامه نئولیبرال ــ در حال احتضار بوده و دچار بحران كامل است.

در ونزوئلا٬ آنچه جایگزین مدل نئو لیبرالی خواهد شد هنوز دقیقا روشن نیست٬ چیزی كه نمایان هست مبارزۀ جاری در سراسر آمریكای لاتین و جهان است. فرآیند انقلابی در ونزوئلا٬ اصلاحات ارضی٬ تجدید توزیع ثروت و مصرف منابع كشور برای مقابله با ساختارهای اقتصادی بین المللی را تبلیغ میكند و بدین لحاظ نمونه شگفت انگیزی از تحول نئولیبرالیسم به مابعد آن میباشد. انقلاب بولیواری در حالی روی میدهد كه نئولیبرالیسم حاكم سال‌های هشتاد و نود٬ اكنون اعتبار خود را در سراسر منطقه از دست داده است. ونزوئلا میتواند "توازن" را بهم زند و نیروهای اجتماعی و سیاسی آمریكای لاتین را ترغیب نماید كه از معاهده واشینگتن فراتر روند. این حقیقت كه ونزوئلا از تولید كنندگان اصلی نفت است بسیار تعیین كننده است. نفت یك منبع كلیدی جهانی است بویژه در زمانیكه منطقه خاورمیانه آشفته است و جریان ذخیره های عظیم نفت عراق نیز قطع شده است.

مبارزه برای داشتن صدائی در جهان!

جونا گیندن: اگر حكومتی مانند حكومت ونزوئلا بخواهد در برابر امپریالیسمی كه در باب "ترویج آزادی" سخن می‌راند ایستادگی نماید چه مخاطراتی را در پیش رو دارد؟

ویلیام رابینسون: چنین حكومتی با دو مسئله اصلی روبروست: اول ــ ایالات متحده توانسته توان عظیم خود را در راه تغییر اوضاع به نفع گفتمان مسلط نوینی بكار اندازد؛ گفتمانی بسیار قدرتمند در باره‌ی "ترویج دموكراسی"! دوم ــ ناتوانی چپ و شكست آزادیخواهی در سراسر جهان٬ تلاش‌ها را دو چندان مشكل كرده است.

این همانجائی‌ست كه پای تفاوت‌های اساسی در مورد استاندارد ها بمیان میآید. اگرحكومت ونزوئلا و سازمانهای ونزوئلائی می‌كوشیدند در داخل آمریكا كاری را كه ایالات متحده در ونزوئلا میكند انجام دهند٬ تمام كسانیكه دست‌ اندر كار چنین امری میبودند٬ دستگیر٬ بازجوئی و زندانی می‌شدند. در ایالات متحده هیچ حزب یا نامزد انتخاباتی نمیتواند كمك مالی خارجی را بپذیرد و هیچ حكومت خارجی نمی‌تواند به گروه‌هائی كه در پروسه‌های انتخابات درگیر هستند كمك مالی پرداخت نماید.

این معضل هر نیروی چپ یا مترقی مردمی است كه بخواهد نظم موجود جهان را چالش كند. واقعیت كلیدی اقتصاد سرمایه‌داری جهانی اینست كه جریان آگاهی در آن بشدت كنترل میشود و وجهه سازی وسیله‌ئی بسیار نیرومند است كه تحت نظارت رسانه‌هاست كه خود بخشی از سرَمایه چند ملیتی و بنگاه‌های تجارتی عظیم جهانی هستند. بنابراین٬ مهمترین چیز برای انقلاب ونزوئلا اینست كه مشروعیت و پایگاه توده‌ای خود را در داخل ونزوئلا حفظ كند با این درك كه قدرت یك انقلاب یا قدرت فرایند ایجاد تغییر٬ درنهایت در مشروعیت و حمایت داخلی از آن نهفته است. همین منطق در قضیه ایجاد خبرگزاری "تله سور"(٣) توسط دولت ونزوئلا و همكاری چندین كشور دیگر آمریكای لاتین نیز مستتر است.

جونا گیندن: هیچ نمونه‌ای از یك استراتژی موفق در تقابل با لفاظی‌هائی چون "ترویج آزادی"، "دموكراسی" و یا " تروریسم"٬ سراغ دارید؟ اساساَ استراتژی دیگری كه ونزوئلا بتواند آن‌را دنبال كند موجود هست؟

ویلیام رابینسون: نیروهای مترقی و نهضت‌های عدالت‌خواهانه در سراسر دنیا باید از تغییراتی كه در سیاست‌های ایالات متحده روی‌داده آگاه باشند و معنای واقعی "ترویج آزادی" مد نظر آمریكا را تشخیص دهند. این امر بایستی بخشی از برنامه جهانی ما برای تمام جنبش‌های عدالتخواهانه٬ نهادهای همبستگی و نهضت‌های اجتماعی در سراسر جهان باشد.

Focus on the Global South در فروم جهانی سوسیالیست‌ها در سال 2004 كارگاهی توسط گروه موسوم سازمان داده شده بود كه تم آن علی الخصوص٬ طرح مسئله "ترویج دموكراسی" بعنوان شكل نوین و بمراتب پیچیده‌تر مداخله‌گری بود. تحت شرایط نوین٬ نیروهای مترقی در ترویج مفهوم صحیح تغییرات اجتماعی با چالش عظیمی مواجه‌اند.

دو نمونه از واكنش دولتهای كوبا و نیكاراگوئه٬ مسئله را توضیح میدهند: درسال ٢٠٠٣ در كوبا٬ هفتاد و پنج نفر مخالف انقلاب وجود داشتند كه در میانشان٬ نیروهای اپوزیسیونی كاملا مشروعی متشكل از گروه‌های گونا‌گون كه در عین حال بسادگی آلت دست سیاست خارجی ایالات متحده بودند٬ حضورداشتند. اما٬ هر هفتاد و پنج نفرشان٬ فعالانه با برنامه‌های ایالات متحده همكاری میكردند٬ برنامه‌هائی كه تقریبا در تمام كشورهای دنیا٬ عملیاتی جنایتكارانه برآورد میشد. و همه‌شان هم با جیمز كاسون از اداره "بخش علائق ویژه ایالات متحده در هاوانا" ملاقات كرده بودند.( ٤)

اگرمسئول اداره "علائق ویژه كوبا در واشینگتن دی سی" ٬ به كالیفرنیا میآمد و با هفتاد و پنج شهروند آمریكائی مخالف اشغال عراق یا عضو جنبش جهانی عدالتخواهانه ملاقات میكرد٬ اكنون تمام آنها در زندان میبودند. اما دولت كوبا چه كرد؟ در حقیقت دولت كوبا هم گفت:"ما نگران افكار عمومی دنیا نیستیم. این چیزیست كه در تمام كشورهای دنیا غیر قانونی است٬ این نقض آشكار قانون كوبا و قوانین بین المللی است" و هر هفتاد و پنج نفرشان را زندانی نمود.

با اینحال٬ این افراد بعدا خیلی سهل‌تر تبرئه شدند؛ اگر اینها در ایالات متحده و یا در هر كشور دیگری می بودند حكم‌های بسیار بسیار سنگین‌تری دریافت میكردند. در نتیجه دولت كوبا به لحاظ این واقعه٬ به میزانی فاحش وجهه خود را در برابر افكار عمومی بین المللی از دست داد: توسط اتحادیه اروپا و سازمانهای بین‌المللی محكوم گردید و ماشین تبلیغاتی ایالات متحده هم فرصتی طلائی یافت. این نمونه‌ای خوب از اقدامی‌ست كه یك دولت حتی در ازای از دست دادن حمایت افكار عمومی بین المللی برای حفظ سیستم سیاسی‌اش ضرور میداند٬ چون به هر حال نمیتواند هر دو را نگه‌دارد.

مثال دیگر نیكاراگوئه در سالهای ١٩٨٠ است كه در موقعیت شكست محتوم قرار داشت. دولت ایالات متحده با ارتش و قدرت اقتصادی‌اش٬ توان آنرا داشت كه نیكاراگوئه را طوری خفه كند كه مردم دیگر نتوانند بهیچ روی مقاومتی كنند. اما استراتژی كه ساندنیست‌ها در اواخر دهه هشتاد داشتند عبارت بود از دنبال كردن پروسه انتخابات و انجام هر آنچه كه افكار عمومی بین المللی را خشنود و دنیا رامتقاعد سازد كه آنها نیروئی دموكراتیك هستند كه بهر حال هم بودند. این به معنای فداكردن مقدار عظیمی از مشروعیت داخلی و اجازۀ وقوع چیزهائی در نیكاراگوئه بود كه در هیچ كشور دیگر جهان هرگز اتفاق نیفتاده. ساندینیست‌ها از این معرکه بمثابه دموكراتهائی قابل تحسین بدر آمدند؛ به مثابه پرسناژهائی خوب! ولی بعد قدرت را از دست دادند٬ انقلاب در هم شكست و نیكاراگوئه پنجاه سال به عقب رفت.

فكر میكنم كه افشاء٬ تقبیح و مبارزه علیه این نوع جدید مداخله‌گری٬ باید در صدر برنامه نهضت عدالت اجتماعی جهانی و كار همبستگی بین‌المللی باشد. تنها در اینصورت به موضوع مبارزه افكار عمومی در سطح جهانی تبدیل خواهد شد.

دست و پا زدن در تناقض!

جونا گیندن: چرا استراتژی "ترویج دموكراسی" در اواخر سالهای ١٩٩٠ كه جنبش چاوز داشت در ونزوئلا بالا میگرفت٬ به كارگرفته نشد؟

ویلیام رابینسون: بیایید از این فكر كه سیاست پردازان ایالات متحده قادر مطلق‌اند٬ اجتناب نمائیم. چون ابدا چنین نیست. به عكس٬ آنها دائما در حالت تدافعی بسر می‌برند و بدلیل بصیرت بسیار نازل و درك بسیار محدود از نتایج سیاست خارجی‌شان ٬مدام در سطحی ابتدائی در حال واكنش به نیروهای اجتماعی و سیاسی هستند كه قادر به كنترلشان نیستند.

تناقض زمانی روی میدهد كه سیاست‌گذاران ایالات متحده مجبور شوند كسانی را كه نظم بین‌المللی مورد ترویج و دفاع ایشان را به چالش میكشند٬ برسمیت بشناسند. بنابر این٬ حتی متفكران استراتژیست سیا و روشنفكرانی كه برای كمك به طراحی سیاست خارجی آمریكا استخدام شده اند نمی‌توانند بسیاری از حقایق ابتدائی را تشخیص دهند و در نتیجه اشرافی بسیار اندك دارند.

پیش از این٬ ایالات متحده در سال ١٩٨٩ و اوائل دهه ٩٠ از طریق برنامه‌های "ند" در ونزوئلا درگیر شده بود٬ لیكن با نقشه‌ها و سناریوهائی متفاوت. یكی از سناریو ها عبارت بود از قدرت گیری الیت طرفدار نئولیبرالیسم جهانی و طرفدار برنامه های ترویج "پلیارشی" ایالات متحده. قرار بود كه سازمان‌های جامعه مدنی ساخته و پرداخته شوند كه در خدمت آن الیت باشند. فكر نمیكنم طراحان سیاسی ایالات متحده٬ متوجه نارضایتی‌های گسترده در ونزوئلا بودند و یا حتی فكرش را هم میكردند كه گروههای متفاوتی سیستمی ایجاد نمایند كه نظم جهانی و نظام ایالات متحده را به نقد كشد. در اواخر دهه ٩٠ ٬ ایالات متحده می‌كوشید در ونزوئلا تغییر سیاسی كنترل‌شده ای را ترویج نماید كه گام‌های آهسته‌تری برمی‌داشت زیرا اوضاع هنوز در نظرشان بحرانی نبود. به نظر نمی‌آمد كه برآمدی انقلابی علیه رژیم٬ مشابه آنچه در فیلیپین فردیناند ماركوس٬ نیكاراگوئه‌ی سوموزا و یا در شیلی آگوستینو پینوشه اتفاق افتاد٬ در كار خواهد بود.

ایالات متحده در ونزوئلا بدلائلی بسیار پیچیده قادر به پیش بینی اوضاع نشد: نه نیروی چپ معینی كه رهبری نهضت توده‌ای دموكراتیك را در دست داشته باشد وجود داشت و نه دیكتاتوری مشخص و یا فرد معینی از قدرت حاكمه كه هدف یك قیام مردمی باشد. بدتر از آن٬ برای سیاست گذاران ایالات متحده روشن نبود كه هوگو چاوز تبدیل به پیكره انقلابی ونزوئلا خواهد شد. فكر نكنم حتی برای خود چاوز هم روشن بود! اگر در سالهای ٩٨ــ١٩٩٧ كه منتهی به انتخابات ریاست جمهوری گشت٬ من جزئی از سیاستگذاران ایالات متحده بودم٬ میگفتم "چاوز ممكن است كه یك شورشی باشد ولی مسلما فیدل كاستروئی دیگر و یا یك ماركسیست انقلابی نیست و اگربنظر میآید كه به قدرت خواهد رسید مسلما ما خواهیم توانست كوشش كنیم بطریقی دیگر وی را كنترل نمائیم. این اصلا موقعیتی انقلابی نیست. "هراس‌هایی كه در مورد نیكاراگوئۀ سالهای ٧٩ــ١٩٧٨ وجود داشت٬ در مورد چاوز اصلا وجود نداشت.

بعد نوبت كجاست؟

ویلیام رابینسون: باید بگویم كه الیت ونزوئلا بعد از رفراندم اگوست ٢٠٠٤ ٬ ضعیفتر شده و نسبت به الیت نیكاراگوئه پراکنده‌تر هم می‌باشد. در اواخردهۀ هشتاد٬ با نزدیك شدن انتخابات ١٩٩٠ در نیكاراگوئه٬ تقریبا یك دهه می‌شد كه ایالات متحده مشغول بازسازی الیتی بود كه بعد از سقوط سوموزا تكه تكه شده بود. آمریکا٬ همچنین می‌توانست حمله نظامی یا تاكتیك‌های دیگری را هم در نیكاراگوئه به‌ كار برد كه در ونزوئلا قادر نبود از آن سود جوید. حمله نظامی برای الیت نیكاراگوئه گشایشی كرد كه در ونزوئلا شاهد آن نیستیم.

افزون بر این٬ بخشی ازجامعه بازرگانی و الیت ونزوئلا مصمم به یافتن راهی برای نوعی همزیستی با چاوز است. امری كه ایالات متحده به شدت از آن احتراز دارد. بنابر این٬ عملیات "ترویج دموكراسی" در ونزوئلا هدف‌اش نه تنها یكدست نمودن الیت است بلكه همچنین باید اطمینان حاصل كند كه هیچكس با چاوز همكاری نخواهد كرد. ...

سیاست نوین ایالات متحده ادامه خواهد داشت. بعد از شكست كودتای اپریل ٢٠٠٢ (۵)٬ ایالات متحده تكه پاره ها را جمع آوری كرد و گفت: "حالا ببینیم برنامه مان چیست٬ رویداد آتی كدام است٬ احتمالات بعدی چیست و از این پس از چه زاویه‌ای می‌توان شروع به كار كرد؟" نقشه بعدی٬ تعطیل صنایع نفت از دسامبر ٢٠٠٢ تا فوریه ٢٠٠٣ بود كه آن‌هم نگرفت! سپس رفراندم بود كه در حقیقت در اگوست ٢٠٠٤ برگزار شد و طی آن٬ چاوز با ۵٩% آرا برنده شد! پس از هر برنامه‌ای٬ این الیت در درون خود منشعب‌تر می‌شود. اما تا زمانیكه چاوز در قدرت باشد و یا تا زمانی‌كه انقلاب بولیواری به حیاتش ادامه دهد٬ چه چهل سال طول بكشد یا هر مدت دیگری٬ ایالات متحده همچنان به كارش ادامه خواهد داد. بر این امر سرانجامی نخواهد بود.

اما٬ بر نهضت مقاومت نیز پایانی متصور نیست! بایدسیر حوادث را در ونزوئلا٬ چه بلحاظ تاریخی و چه با توجه به شرایط نوین گلوبالیزاسیون در قرن بیست و یكم دنبال نمود. زیرا٬ از لحاظ تاریخی٬ این مسئلۀ جدیدی نیست. انفجار در میان پائینی‌ها همواره در سراسر آمریكای لاتین وجود داشته كه در واقع همیشه هم توان آن‌را داشته كه قدرت دولتی را برافكند و سیستم جهانی را به چالش كشد. هر بار هم ایالات متحده عملیات وسیعی را علیه آن سازمان داده است. این حقیقتی جهانی است كه همه آحاد مردم دنیا را درگیر خود کرده است.

Venezuelanalysis.com : نسخه كامل مصاحبه جونا گیندن با ویلیام رابینسون در سایت زیر مندرج است

ـ


(٢) توافقنامه ای بود كه در سال ١٩٨٩ توسط جان ویلیامزنوشته شد و شامل ده توصیه در باب سیاست اقتصادی است . این توصیه ها شكل استانداردی دارد و قابل عرضه به كشورهای در حال توسعه ایكه اوضاع بحرانی دارند٬است. مؤسساتی از قبیل بانك جهانی٬ صندوق جهانی پول و وزارت خزانه داری آمریكا٬ بانیان آن میباشند. این سیاست ها بر سه اصل ایجاد ثبات٬ خصوصی سازی و لیبرالیزاسیون مبتنی بوده است.(مترجم)

(٣) شبكه خبری تلویزیون توسط پنج كشورآمریكای لاتین شامل آرژانتین٬ كوبا٬ اكوادور٬ نیكاراگوئه٬ ونزوئلا وبولیوی در سال ٢٠٠۵ ایجاد شد و بسیاری از هنرمندان و روشنفكران چپ دنیا باآن همكاری میكنند. این شبكه آگهی تجارتی نمی پذیرد.(مترجم)

http://news.bbc.co.uk/1/hi/world/americas/2934679.stm(٤)

http://observer.guardian.co.uk/international/story/0,6903,688071,00.html(۵)

+ چاپ Sun 10 May 2009 توسط قادر صنعتکاران