تشکل:

مصاحبه کانون دفاع از حقوق کودکان با
اسماعيل لطيفی يکی از زخمی شدگان سقز


پنجم فروردین ماه هشتاد و چهار


دوست عزيز سلام از اينکه به ما فرصت داديد تا مدتی با شما باشيم متشکريم.
لطفا خودتان را معرفی کنيد و ميزان تحصيلات خود را بفرمائيد.

ج :من هم از کانون دفاع از حقوق کودکان شهر سقز و شما تشکر ميکنم که اين وقت را در اختيار من گذاشتيد تا در مورد ظلمی که به ناحق بر من رفته و از زندگی عادی محروم کرده است، مقداری حرف بزنم. من اسماعيل لطيفی فرزند جليل لطيفی، ۱۶ سال دارم. به علت فقر مالی و از ان جائيکه پدرم يک کارگر ساده و روز مزد ميباشد و کاری دائمی ندارد، تا کلاس پنجم ابتدائی در س خواندم . يعنی بعد از ترک روستا و مهاجرت به شهر سقز از سن ۱۲ سالگی مجبور به ترک تحصيل و بعنوان شاگرد مکانيک مشغول به کار شدم و تا دو ماه قبل از وقوع اين حادثه درمکانيکی کار ميکردم.
س: اسماعيل عزيز ايا می توانيد مقداری بيشتر در مورد حادثه پيش امده برای ما و خوانندگان توضيح دهيد.
ج: من در روز ۱۲ مرداد ماه سال ۱۳۸۴ مانند روز های قبل به قصد رفتن به سرکار( در محله پشت قازا خانه سقز) بازار روز که تازه مدتی است در آن مکانيکی مشغول بکار شده ام ساعت ۹ صبح از خانه خارج شدم. وقتی از خانه بيرون رفتم ديدم خيابانها تا حدودی شلوغ است و مامورين در چندين نقطه شهر مستقر شده اند. به هر حال من وقتی به درب مغازه ای که در آن مشغول بکار هستم رسيدم ديدم مغازه را به دليل شلوغی شهر تعطيل کرده اند . من هم فکر کردم بهتر است که به خانه برگردم لذا از خيابانی که پشت محل کارم ميباشد و منتهی به پشت بانک صادرات است رفتم و ميخواستم با رسيدن به آن خيابان که خلوت بود خودم را به پمپ بنزين قديم برسانم و از آنجا به خانه برگردم. اما به محض اينکه خواستم از خيابان رد بشوم .سوزش شديدی همراه با درد کشنده ای در ناحيه سينه و کمراحساس کردم و ديگر چيزی نفهميدم. وقتی چشمهايم را باز کردم و به هوش آمدم فهميدم که در بيمارستان تامين اجتماعی سقز هستم . شماره تلفنی را به يکی از پرستاران دادم که با خانواده ام تماس بگيرد و به پدر و مادرم اطلاع دهد.بعد از تماس فوری پدر ومادرخودشان را به بيمارستان رسانند. دربيمارستان تامين اجتماعی سقز بعلت شدت جراحات من را به بيمارستان بعثت سنندج انتقال دادند. دربيمارستان بعثت سنندج فهميدم که وضع جسمانيم خيلی خراب است و جراحات شديدی برداشته ام. متاسفانه مورد اصابت دو گلوله کلاشينکف قرار گرفته بودم .
س: اسماعيل عزيز تيرهای شليک شده از سوی مامورين به کجای شما اصابت کرد است ؟ ايا عوارضی بعد از عمل و در آوردن گلوله ها برايت بوجود نيامد يا کاملتر بپرسم به سلامتيت صدمه جدی وارد نشده است.
ج: متسفانه من مورد اصابت دو تا گلوله کلاشينکف قرار گرفته ام بنا به گزارش آقای احمد باقری مقدم مدير کل پزشکی قانونی استان کردستان که خطاب به رياست کلانتری ۱۴ سنندج نوشته است . آمده که طبق عکسبرداريهای بعمل آمده بطريقه  MRIمحل ورود و خروج گلوله از قفسه سينه بوده است که باعث ورود هوا و خون ريزی بداخل فضای جنب شده است. در ضمن باعث شکستگی مهره يازدهم و آسيب ديدگی کامل نخاع ، فلج کامل هر دو اندام تحتانی،اختلال در کنترل ادرار و مدفوع شده است . با اين توضيحات و گزارش پزشکی قانونی و ديدن وضعيت خودم در تخت خواب معلوم است که چه بلای جبران ناپذيری بر سرم آمده است. ديدن وضعيت جسمانی من گواه اين نکته است که من نوجوان در همان اوائل زندگی بايد تا اخر عمرم متکی به کمک ديگران باشم و با گدائی و بدبختی زندگيم را بگذارانم.
س: ايا شما به نهادی و يا سازمانی دولتی مراجعه کرديد که به شکايات شما رسيدگی نمايند ايا در زمانی که در بيمارستان بعثت سنندج بوديد هزينه های بيمارستان شما را پرداخت کردند.
ج: بله دادگاه مراجعه کرديم . فرمانداری سقز، فرمانداری سنندج و استانداری نامه نوشتيم. در همان اوائل مجروحيتم دادگاه چند بار حتی حاضر نشد شکاياتم را تحويل بگيرد و آن را در بايگانی بگذارد. من در بيمارستان بعثت سنندج روی تخت بيمارستان مجبور شدم که به سوالات بازجو جواب بدهم و حتی برای آزادی من از بيمارستان از پدرم سند ميخواستند. در بيمارستان بازپرس از من پرسيد که چرا روز حادثه از خانه بيرون امدی منهم در جوابش گفتم من اطلاعی از وضعيت شهر نداشته ام و مطابق معمول می خواستم بروم سرکار ولی مورد اصابت تير مامورين قرار گرفتم. اگر دولت يک روز قبل اعلام ميکرد که فردا فضای شهر سقز شلوغ است منهم از خانه بيرون نمی امدم . من بدون اطلاع از قضايا از خانه بيرون امدم. در بيمارستان هزينه را از خودمان گرفتند و مقدار بسيار کمی را هم خودشان متقبل شدند. در هر حال اين هزينه ها برای من و خانواده ام بسيار کمر شکن و سخت است چون پدرم کارگر روز مزد است و با توجه به فصل بارندگی بعضی وقتها در ماه ده روز بيکار ميباشد. من از ادراه بهزيستی شهر سقز فقط يک ويلچر آنهم به طور امانت و بعد از دو ماه دوندگی گرفته ام که کيفيت بسيار پا ئينی هم دارد.
س: خواسته شما چيبست و چه درخواستی از کانون دفاع از حقوق کودکان داريد.
ج: من از تمام مردم دنيا از تمام سازمانهای مدافع حقوق کودک و سازمانهای بين المللی در خواست دارم که به من کمک نمايند البته من قصد ندارم که کسی به من ترحم نمايد و يا برايم دلسوزی کند اما اين انتظار را دارم که به خواسته ای من رسيدگی نمايند. چون منهم اول بعنوان يک کودک يک انسان در اين دنيای بزرگ و با اين همه امکانات که من و امثال من حق استفاده از آن را هم نداريم می خواهم زندگی کنم. می خواهم سالم زندگی کنم می خواهم مانند ديگر همسن و سالهايم شادی و تفريح داشته باشم . برای آينده ام که بوسيله دو تيکه سرب تصميم گيری شده است خودم تصميم بگيرم و مانند هزاران نوجوان ديگر در جامعه سالم زندگی نمايم. من در آن واقعه اصلا نقشی نداشته ام چرا بايد بوسيله دو تا تير تا آخر عمر فلج و سر بار ديگران باشم . من که خودم نمی توانم کار کنم و پدرم هم نمی تواند خرج و مخارج من را تقبل نمايد. در پايان فقط يک سوال از شما و خوانندگان اين مصاحبه دارم، من به چه جرمی و در کدام دادگاه محکوم به زندگی با ويلچر شده ام . ايا من هم حق ندارم مانند ديگر همسن و سالانم زندگی کنم.
با تشکر از شما اسماعيل لطيفی

کانون دفاع از حقوق کودکان سقز