| نقل مطالب خانه کارگر آزاد با ذکر منبع آزاد است. |
|
رهائی زنان ایران(رزا):
مصاحبه با نسترن موسوی
بیست و نهم اسفند ماه هشتاد و هفت
سوال: رابطه گفتمانهای فمينيستی با انديشه رهايی زنان چيست؟ آيا انديشه رهايی زنان و گفتمانهای فمينيستی رابطهيی یک با یک با هم دارند و يا اينكه گفتمانهای فمينيستی تبيينی از انديشه رهايی زنان هستند؛ نقاط قوت و ضعف اين گفتمانها در تبيين مسئله زنان و ارائه راهبرد برای مسائل مربوط به زنان چيست؟
جواب: به نظر من بعضي از اين عبارات به سبب آن كه از يك فرهنگ ديگر و يك زمينه و بستر ديگری وارد ادبيات فمينيستی و ادبيات سياسی ما می شوند بايد كمی به لحاظ معنايی و جايگاه تاريخی روشن شوند . اول بايد ببينيم آيا هر دو از رهايی زن يك مسئله را درك میكنيم و همين طور مثلا از كلمهيی كه شما آن را از فمينيسم جدا كرديد. بهتر است تعريف مختصری از هر دوی اين واژه ها داشته باشيم و بعد از ارتباط بين اين دو جريان صحبت كنيم.
سوال: بحثی كه من داشتم اين بود كه در اين ميان ما جريانهايی را هم داشتيم كه به مسئله زنان و رهايی زنان میپرداختند ولی خود را تحت عنوان فمينيسم معرفی نمیكردند. و حتی به صورت مشخص با فمينيسم مرزبندی داشتند. يكی از مصداقهای آن ماركسيسم كلاسيك است.
جواب: اگر بعد تاريخی مسئله را نيز درنظر بگيريم به جايی میرسيم كه اين دو ديدگاه از طريق كساني كه ديدگاه تلفيقی داشتند با هم آميخته میشوند؛ اين نظريه هم امر رهايی از سرمايهداری و هم مردسالاری را دنبال میكند و در نتيجه از اين بابت هم در چارچوب سياستورزیِ فمينيستی و هم سوسيالیستی قرار میگيرد.
همان طور که اشاره کرديد مارکسيسم هم مفهوم رهايی (emancipation) زن را به کار میبندد و میگويد زنان در پيوستن به صفوف کار مزدی از انزوای کار خانگی خلاصی پيدا میکنند و به نوعی مستقل میشوند، اما اين سرمايهداری است که بيشترين سود را از کار زنان و کودکان میبرد و نتيجه میگيرد که رهايی واقعی زنان از ستمی که بر آنها میرود در گرو از ميان رفتن نظام سرمايهداری است. از اين جاست که عبارت "مسائل زنان" (“woman question”) نيز برای بيان نابرابری ميان زنان و مردان باب میشود. اين مفهوم ناظر بر خواست دگرگونیهای اجتماعی زنان، از جمله حق رای، حق برخورداری از مالکيت، حق بهرهمندی از بهداشت باروری، حقوق مربوط به ازدواج و مانند آن. در ادامه بگذاريد بگويم که عبارت "آزادی زنان"(women’s liberation) هم به اين فهرست افزوده میشود.
سوال: ما شاخه هاي اصلی فمينيسم را داريم كه هر كدام از اينها تبيين ها و تعاريف متفاوتی را براي مسئله زنان و رهايی زنان ارائه میدادند. و در نهايت در آن چه میتوان آن را انديشهپردازی رهايی زنان عنوان كرد اين جريانات بخشی از آن را تشكيل میدادند كه خود را با هيچ يك از گفتمان های فمينيستی همراه نمیكردند و تئوری و نظريات خود را راجع به مسائل زنان داشتند. اين گفتمان ها عليرغم افتراقهای بسيار زيادشان يك نقطه اشتراكی را داشتند كه در قالب پارادايم فمينيسم قرار میگرفتند. اين گفتمان ها در كليتشان در رابطه با زنان و ارائه راهبرد در رابطه با اين موضوع چه نقاط قوت و ضعفی داشتند؟ جواب: در حقيقت اگر در سطح بحث نظری باقی بمانيم اينها با هم در دوره های خاصی بر سر مباحث نظری گفتگوهای بسيار جالبی داشتند. ولی برای من اکنون پايهها و نتايج عملی اين جريانها جالبتر است. و وقتی راجع به جريانها و شاخههای مختلف فمينيسم صحبت میكنيم بايد ببينيم كه اين تفاوت ها را در عرصه عمل و در صحنه اجتماعی چگونه به تصوير میكشيدند. كسانی كه از ديدگاه فمينيسم سوسياليستی با موضوع برخورد میكنند سوالهای بسياری را پيش میکشند و عنوان میکنند که خوب، آيا در آن تعريفی كه از مسئلهی زنان و مشكلاتشان، مناسباتشان و چارچوبهای كنونی وجود دارد از زن به عنوان يك طبقه صحبت میشود يا زنان خود به گروههای اجتماعی تفكيك میشوند؟ پس چيزی مانند فمينيسم كه در صدد است همه چيز را دربارهی زنان به صورت فراگير ببيند چطور میتواند در درون خود از اين مرزبندی عبور كند. آيا بين همه زنها تفاوتی وجود ندارد؟ آيا زنان خود به طبقات مختلف تقسيم نمیشوند ؟ يك جواب ساده و دمِ دستی اين است كه بله تقسيم میشوند ولی حالا با گفتن اين مطلب چه نكتهيی را روشن میكنيم؟ آيا گفتن اين مطلب بدان معناست كه هر كسی با توجه به طبقهيی كه در آن حضور دارد بايد به رهايی آن طبقه و گروه خاص بپردازد و آيا زنان به طور كلی صاحب يك رشته منافع مشترک نيستند و اين منافع از طرف مردان و حاكميتی كه نمايندگی مرد سالاری را دارد مورد تهديد قرار نمیگيرد؟ و ما هنوز هم درگير اين موضوع هستيم. اين مبحث هم در گفتگوهای نظری و هم در عرصه عمل چندان روشن نيست و هنوز نتوانستهايم خود را قانع كنيم كه اگر زنها يک طبقهی واحد را تشکيل نمیدهند پس چهگونه میشود پيرامون خواستهاو تغيير موقعيتهايی كه اسيرشان هستند متشکل شوند و تكليف و رابطهشان با بخشهای ديگر اجتماع چيست؟ اين پرسش همچنان وجود دارد و برای آن، دستکم در پيرامون خود، جواب روشنی نيافتهايم. در انتها میتوانم اين نكته را بگويم كه حتی اگر هم تفاوتهايی در جريانات مختلف فمينيستی وجود داشته باشد باز همه از يك زاويه به موضوع نگاه میكنند و آن اين است كه زن ها دارای يك موقعيت و يك ويژگي هستند كه حول آن میبايستی مسائلشان را حل کنند. کسانی هستند که از ديدگاه چپ سنتی اين موضوع را به طور كلی ناديده میگيرند و اصل را فقط بر يك تمايز طبقاتی میگذارند، پس طبيعتا بين قشرها و طبقات گوناگون زنان وجه مشتركی نمیبينند و طبعا سياستهای خود را نيز بر اساس اين وجه مشترک تدوين نمیكنند. به بيان ديگر، میگويند وقتی از طبقه كارگر و مزدبگيران صحبت میكنيم، بايد در نظر داشته باشيم که زنان درون اين تقسيمبندی با مردان خودشان احساس همبستگي بيشتری دارند و میدانند که دارند تحت يك شرايط خاص اقتصادی و اجتماعي مورد استثمار قرار ميگيرند و به آنها فشار میآيد و نتيجه میگيرند که آن زنها با زنان طبقههای ديگر وجه اشتراك ندارد. از سوی ديگر، فعالان اجتماعی در حوزهی زنان با تعجب میپرسند که چهگونه ممکن است تغييراتی مانند تغييرات در قانون خانواده به نفع همهی زنان نباشد وبرای نمونه زن كارگر يا زن كارمند شاغل در مراتب پايينی يا زن روستايی هم مانند زنان مرفه از آن بهرهمند نشوند؟ میگويند اين تغييرات آن قدر جامع و کلی اند كه تمام زنان از آن بهرهمند میشوند. حال اگر هواداران زنانِ کمدرآمد و طبقات پايينی جامعه پاسخی عملی برای اين پرسش نيابند، آنها نيز در عمل درگير سياستهای روز میشوند بیآن که يك استراتژی يا يك چارچوب نظری سازگار با اين وضعيت تبيين کرده باشند. من که نمیتوانم اينها را جز اغتشاش فکری، گيجسری و واگذاری عرصهی عملی و نظری به جريانهای مسلط به چيز ديگری تعبير كنم.
سوال : به نظر میآيد اين اغتشاش فکری به خاطر كم بودن زنان كارگر و يا شاغل و از سوی ديگر تعداد بالای زنان خانه دار است كه در واقع به تعبيری طبقه زنان خانه دار را ايجاد میكند كه منافع و خواستههاشان يكسان انگاشته میشود.
جواب: میشود چنين دليلي داشته باشد. هر چند در اين که بخواهيم زنان غير شاغل را "طبقهی زنان خانهدار" بناميم، بايد احتياط کنيم. البته بررسیهايی كه اين ايام از موقعيت اقتصادی زنان صورت گرفته، اين حرف را تاييد میکند که بيشتر زنان در ايران خانهدار اند. نه تنها در ايران بلكه در خاورميانه در بررسی الگوی اشتغال، زنان عمدتا خانه دار اند. خود اين مسئله تا حد زيادی تحليل مسائل مربوط به زنان و يافتن راه حل برای بيرون رفتن از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی را دچار مشكل میكند. آمار زنان شاغل ما مثل الگوی کار در بعضی كشورهای صنعتی به 70 درصد و يا 80 درصد نمیرسد. در نتيجه در بررسی "مسئلهی زن" ما بايد گروه مورد بحث زنان را مشخص كنيم و از خود بپرسيم "مسئلهی کدام زنان"؟ در حاشيه، بگويم که عموما زنان خانهدار خود را "بیکار" معرفی میكنند.
سوال: وضعيت زنان ايران را چگونه میبينيد و ريشه های اين مشكلات كجاست؟
جواب: پيش از اين اشاره کردم که زنان ايران يکپارچه و همسان نيستند که در نتيجه بشود همه را به يک چوب راند. قطعا مشكلاتشان هم يكي نيست و هر قشری از زنان مسائل متعدد و متفاوتی دارد. برخی مشكلات در شرايط متفاوت شدت و ضعف پيدا میكند. شخصا ترجيح میدهم دربارهی وضعيت ميليون ها زني صحبت كنيم که کارهای خانه را انجام میدهند و وظيفهی اصلیشان را رسيدگی به امور فرزندان و همسران خود میدانند. از زنانی در مشاغل کمدرآمد صحبت کنيم که علاوه بر وظايف خانگی بايد بخشی يا همهی درآمد خانواده را تامين کنند. از دختران جوان خانوادههايی صحبت میکنيم که در نهايت تحصيلات دبيرستانی را به پايان بردهاند يا در نهايت چند صباحی سر کلاسهای درسی در دانشگاه آزاد و مانند آن نشستهاند و اکنون برای امرار معاش به هر دری میزنند و آن تحصيلات، گرچه در مقياس کمّی از مادران و مادربزرگانشان فراتر رفته، ولی لزوما در بازار کار موقعيت بهتری نصيبشان نکرده است. ويژگی اين زنان در چيست؟ اتکا به درآمد همسران يا فرزندان ذکور ارشد. در اين ميان، به ندرت میتوانيم زنانی را بيابيم که بتوانند هنجارهای متعارف محيط اجتماعی خود را کنار بگذارند، بیآن که تنبيه يا مطرود شوند. پس سادهترين راه حل انجام وظايف و نقشهای جنسيتی محوله است. اما آيا انجام وظايف خانگی در اقتصاد جامعه به حساب میآيد؟ در تحليل مارکسی از موضوع زنان و بررسی ارزش اضافی حاصل از کار آنان در خانه چه میدانيم: آيا اصلا کار زنان در خانه (اعم از پختوپز و رفتروب و مراقبت از فرزندان و تامين آسايش برای اهالی خانه و نقش جنسیاش که همه از وظايف اوليهی زنان در تمام جوامع امروزی شمرده میشود) هيچ ارزش اقتصادی دارد؟ آيا چه کسی يا کسانی از اين ارزش بهرهمند میشوند؟ آيا هيچ وقت ميزان کمّیِ تامين اين نيازمندیها را محاسبه کردهايم؟ اگر بخواهيم اندکی از نظريههای موجود در اين زمينه پا فراتر بگذاريم، چه حرفی داريم که بگوييم و در قالب برنامهيی عملی بگنجانيم؟ وانگهی، میخواهيم از حق وحقوق چه زنانی و چهگونه دفاع کنيم؟ آيا میدانيم در برابر کسانی که به نظريههای جنسيتیِ راستروانه در اين زمينه متوسل میشوند، چه بايد بگوييم؟ کسانی که به اتکای ايدئولوژی رايج و مسلط "اثبات" میکنند که زنان به غريزه در حقِ همه "مادری" میکنند و اين طبيعت آنان است و چرا بايد در اين طبيعت دست برد؟
سوال: زنان ایران در سالی كه گذشت چه وضعیتی داشتند و آیا در جنبش زنان پیشرویهایی وجود داشته است؟ اگر داشته است، ابتكار عمل های آنان چهگونه بوده است؟
جواب: این قضیه را میتوان از دو بعد سیاسی و اقتصادی بررسی كرد. در بعد سیاسی كسانی كه در هفت هشت سال گذشته در شكل دادن به خواستها حقوقی زنان پاپیش گذاشته بودند با فشار حاكمیت مواجه شدند، به این معنا که یا حكم زندان گرفتند یا بازداشت و تهدید شدند. با توجه به این مسائل میشود گفت كه ما سال خیلی پرباری در این عرصه نداشتیم و گروههای زنان نتوانستند در تودهگیر شدن مبارزات حقوقی زنان گام موثری بردارند. در بعد اقتصادی هم دم به دم بر فشارهای ناشی از وضعیت نابسامان اقتصادی بر دوش زنان کمدرآمد افزوده شد. به یاد داشته باشیم که زنان به هنگام تهیه موادغذایی و پختوپز از نخستین کسانی هستند که متوجه بالا رفتن روزافزون قیمت کالاهای عمومی میشوند
سوال: در همین سال گذشته با توجه به تمام فشارها و سركوبهایی كه علیه زنان اعمال شد علاوه بر حركتهای متشكل و نظام یافته همانند «كمپین» یا «میدان زنان» ما شاهد تحركات و تعرضاتی از جانب زنان در سطح جامعه بودیم كه هیچ تشكل و گروه فعال سیاسی در آنها حضور نداشت و به نوعی یك
خود آگاهی در زمینه مسائل زنان در این مقطع زمانی اتفاق افتاد به طور مثال مسئله سهمیه بندی جنسیتی و اعمال آن در سال گذشته بود با وجود این هفتاد درصد پذیرفته شدگان دانشگاه را زنان تشكیل میدادند.
جواب: این مواردی كه شما نام بردید در غیاب جریانها و تشكلهای دایمی است، چریانهایی كه بتواند سطح درخواستها و اعتراضها را ارتقاء دهند. اینها تنها حوادثی هستند كه برگی از تقویم یا تاریخ را تشكیل میدهند. شماری از این اتفاقات در تاریخ 30 سال اخیر ایران نیز رخ داده است كه بیشتر واکنشی نسبت به فشارهای وارده اند تا آن که در ادامهی تحقق هدفی استراتژیک باشند. ببینیم کنش و واکنش در این موضوع خاص از چه قرار است و از افزایش درصد قبولی دختران در دانشگاهها چه نتیجهیی میتوان گرفت. این موضوع را به چند شکل میتوان تحلیل كرد: خود حاكمیت به مسئلهی آموزش زنان خیلی اهمیت میدهد با وجود این كه در درون خودش تضادی مبنی بر فرودست نگه داشتن زنان وجود دارد. از یاد نبریم که دولتهایی که به دنبال انقلابها بر سر کار میآیند قطعا میخواهند به شیوهی خود برخی هدفهای انقلاب را پاسخ دهند. به عنوان مثال در اين جا نيز برای برقراری توازن در سطح آموزش نهادهایی مانند نهضت سوادآموزی تشکيل شد. البته، از درون جامعه نیز فشاری مداوم در راستای بهرهمندی از آموزش عالی برای دختران و زنان وجود دارد. اما به نظر من برای داشتن درک درستی از وضعیت دختران و زنان جوان، خوب است ببینیم این آمار بالای ورودیها و فارغ التحصیلان دختر چه تغییری در موقعیت اقتصادی زنان ایجاد کرده است. آیا اشتغال زنان در شغلهای گوناگون نیز به همین نسبت اضافه شده است؟ حتی اگر آمار زنان در بازار كار هم بالاتر رفته باشد، میتوانیم ببینیم كه این آموزش تاثیر زیادی در ایجاد الگوی دیگری از زندگی، جدا از فرهنگی كه زن را در چارچوب خانواده تعریف میكند، نمیگذارد همچنان که در تصمیم گیری مستقل زنان برای زندگیشان نيز تاثير قاطعی نگذاشته است. در نبودِ چنین ارتباطی میان آموزش، اشتغال و حق تصمیمگیری برای خود، من این مسائل را كمی دلخوشكنك میبینم و نمیتوانم آن را دربست، و بدون اما و اگر، شاخص پیشرفت تلقی كنم. فكر میكنم این موضوع، یعنی رشد حضور دختران در آموزش عالی، دلایل دیگری دارد و علت استقبال دختران و خانوادهها را از تحصیل در دانشگاهها در جای دیگری باید جست.
سوال: من می خواهم كمی در باب تاثیر این تحولات و تاثیر چنین تضادی در موقعیت زنان صحبت كنیم. یك وجه این تحولات این هست كه در انتظارات تاثیر دارد و آن تضادی را كه شما از آن بحث كردید پدید میآورد و این تضاد زمینهيی را فراهم میكند برای حركت بعدی. در واقع وقتی مطالبه عامی شكل میگیرد و نیروی حول آن پدید میآید یكی آن بعد فرهنگی مسئله است یعنی اینها تغییرات فرهنگی مسئله درشان به وجود میآید از قبیل تغییر در نوع پوشش و همراه با این مسئله ما شاهد تحولاتی هستیم كه در ادبیات زنان ما گسترش پیدا میكند در واقع در حوزه نظریهپردازی در این سالها یكی از رشتههایی كه آمار دختران دانشجو در آن افزایش یافته رشتههای علوم اجتماعی بوده است، كه تاثیرات آن را در مكتوبات نظری عرصه زنان میتوان دید. جواب:نه، ما چندان چیزی در این زمینه نداریم. من با این مخالفام که در عرصه پژوهشهای دانشگاهی یا پژوهشهای مستقل اجتماعی ما به نتایج چشمگیری رسیدهایم و توانستهایم آثار کیفی خلق کنیم. چه طور میشود چنین چیزی گفت وقتی که فهرست موضوعهای پژوهشیِ و پایاننامههای مجاز را در رشته مطالعات زنان در جعبهی اعلانات نصب میکنند، به جای آن که دست دانشجو، پژوهشگر و مدرس در انتخاب موضوع باز باشد. ما در بخش دانشگاهی و خصوصا در بخشی كه مستقیما با تولید فكر و اندیشه درگیر است با فشارها و محدودیت های بسیاری مواجه هستیم و این معضل خود را در ادبیات زنان نیز نشان میدهد. باز هم تاكید میكنم پديد آمدن چنین تحولات و مصداقهایی كه شما میگویید عموما ریشه در مسائل دیگری دارد، نه آن که جلوهی حرکتهای آگاهانه در پی ایجاد دانش و آگاهیهای زنانه یا همان زنپژوهی باشد. این مصداقها و حركتهایی که گفتید هنوز بیشتر موردی و فردی است و لزوما به یك حركت پایدار، ثمربخش و مداوم حول مطالبات زنان نینجامیده است.
سوال: ببینید در تحقیقاتی اخیرا از سوی جامعه شناسان مطرح شده من الان به یك نمونه اشاره میكنم در كتاب جامعه شناسی جوانان كه تالیف آقای ذكایی است نمونه هایی مطرح میكنند درابطه با ازدواج كه جوانان ازدواج را همچون تجربهيی میبینند كه میتوان به آن وارد شد و لزوما مداوم و ابدی هم نیست به این تحولات در عرصه اگاهی اشاره میكنند یعنی در واقع پس این خود آگاهی منجر به تغییر در روند زندگی و كسب تجربه از سوی آنان بوده است. نظرتان در این مورد چیست؟
جواب: افزایش آماری از اين قبيل و تشخيص وجود گرایشهای معين در ميان جوانان درست، اما معتقد نیستم که خودآگاهی، آن هم در سطح شخصی، به تغییر در روند اجتماعی میانجامد. به نظرم به این ترتیب، اهمیت و ضرورت فعالیت اجتماعی، گروهی و سازمانمند برای ایجاد دگرگونی نادیده گرفته میشود. میان واکنشهای فردی و واکنشهای خود به خودی با امر اجتماعیِ سازمانیافته رابطهی ظریفی برقرار است. اینها یکی نیستند.
سوال: ارزیابی شما از جنبش زنان ایران در دو وجه یكی جریانات «كمپین»، «میدان زنان»، «شورای زنان» و... و وجه دیگر ارزیابی شما از تحركاتی كه در درون جامعه وجود دارد و یا تحركاتی كه در حوزه زنان كارگر شاهد آن بودیم چیست ؟
جواب: من فكر میكنم تحركات درون جامعه بر میگردد به همان بحث قبلی ما، یعنی ابتدا بپرسیم جریانهایی که نام بردید مدافع حق و حقوق کدام قشر از زنان هستند و از چه راههایی میخواهند به هدفهای خود برسند. ابتكار عملی نظیر «كمپین یک ملیون امضا» از این جهت درخور بررسی و ارزیابی است كه گذشته از هر چیز، محملی شد برای به چالش كشیدن گروه های دیگر و همچنین این كه تحركی بود که میخواست تودهگیر شود و توانست از این بابت گروهی از فعالترین زنان را پیرامون خود گرد آورد. البته میشد حدس زد که با ازدیاد فشار بر گروههای زنان معترض از یک سو، خللی در اتحاد و ائتلافهای پیشین به وجود آید و از سوی دیگر امکان بالفوهی ایجاد ائتلافها و اتحادهای جدید فراهم شود. اما گرایش اصلی به کدام سو میرود؟ در فقدان بستری مناسب برای بحث و گفتوگوهای آزادانه، آن چه مشاهده میشود جای چندان امیدواری باقی نمیگذارد. محدودیتهای کنونی برای تبلیغ آرا و عقاید، امکان پیوند یافتن با شمار بیشتری از زنان را هر چه دشوارتر میسازد. وانگهی بازتاب محدود همین بحث و جدلهای جاری هم بر سختی کار میافزاید و زمینهی ایجاد تفاهم را محدودتر میکند. منظورم، این است که با اکتفا به تبادل نظرهای اینترنتی، گروه انبوهی از مخاطبان زن اساسا بر کنار میمانند. بنابراین آن چه شما "تحرکات" مینامید محدود به قشر کوچکی از زنان میشود که میتوانند ديدگاهها و اعتراضهای خود را به شیوههایی خاص با فنّاوری پیشرفته منعکس کنند. در این میان زنان کارگر، زنان شاغلِ کمدرآمد، ناماهر و کمتر تحصیلکرده نمیتوانند نقشی فعال در مباحث زنان بازی کنند. و این در حالی است که میبینیم تحرکات رادیکال و نظاممند تا بیایند شکل بگیرند در نطفه خفه میشوند.
http://www.iranroza.blogspot.com/
|