بهزاد سهرابی :

مصاحبه ی نشریه ی نقد نو با بهزاد سهرابی


بیست و پنجم شهریور ماه هشتاد و شش

منبع وبلاگ کارگر
http://kaargar.blogfa.com/
- وضيت كنوني طبقه ي كارگرو جنبش كارگري درايران چگونه است ؟
2. با توجه به ساختار حقوقي و قانوني كار موجود ،تاثير قراردادهاي موقت كار و سياست هاي تعديل اقتصادي را دردست يابي كارگران به حقوق خود چه گونه ارزيابي مي كنيد ؟ چه بخشي از قوانين موجود را مانع جدي تري براي رسيدن كارگران به حقوق انساني خود مي دايند ؟
3. موانع حقوقي و قانوني پيش روي فعالان كارگري براي ايجاد تشكل هاي كارگري و فعاليت آن ها چيست ؟

آن چه در زير مي آيد، پاسخ بهزاد سهرابي به پرسش هاي ماهنامه نقدنو شماره 18 ارديبهشت،خرداد و تير 1386 است.

جنبش طبقه ي كارگردر ايران ،در روند مبارزاتش از دهه هاي گذشته تا به امروز افت و خيزهاي فراواني داشته و در هر دوره يي بر اساس شرايط اجتماعي و در پي توازن قواي اش در راستاي مطالبات خود قدم هايي بر داشته است. بي شك حضور مؤثر طبقه ي كارگر و فعالان كارگري در دهه ي جاري ،به وي‍‍‍ژه از سال 1383به بعد ،نشات گرفته از اعتراض هاي كارگران ،و فعاليت جريان ها و گروه هايي است كه از گذشته تا به امروز با تمام ضعف ها و حتي به رغم سكتاريستي بودن شان زمينه ساز فعاليت هاي كارگري در ايران بوده اند .امروز ما با درس گرفتن از تمامي ضعف ها و قوت هاي تاريخ مبارزه هاي كارگران ، براي ايجاد تشكل هاي مستقل كارگري راه دشواري در پيش داريم.

سرمايه جهاني و مناسبات و طرح هاي نوليبراليسم استثمار،مالكيت خصوصي و كارمزدي را با ابزارهايي چون زندان،ارعاب،شكنجه،كشتار،جنگ،ترورو.....به جامعه ي بشري تحميل مي كند. با توجه به اين شرايط،طبقه ي كارگرو رهبران و فعا لان واقعي اش بايد هم گام و هم صدا براي دست يابي به منافع طبقاتي شان،تشكل هاي مستقل كارگري را نه تنها حول خواست هاي عاجل كارگران،بلكه در جهت افق واستراتژي منافع طبقاتي سازمان دهي ،هدايت و رهبري كنند. تشكل هايي كه خود كارگران در پايه يي ترين مباحث تا دور نماي كلي آن نقش اساسي،عملي و عيني داشته باشد و با هژموني كارگران اين تشكل ها به قدرت واقعي اين طبقه تبديل شود. جنبش طبقاتي موجود در شرايطي ادامه دارد كه مباحثي هم چون آگاهي طبقاتي و برنامه ي جنبش كارگري براي دست يافتن به قدرت سياسي ، نه قوت دارد و نه فعلا دغدغه ي طبقه ي كارگردرمعناي وسيع آن است.با اين وجود،جنبش كارگري در ايران را به جرأت مي توان يكي از جنبش هاي زنده،پويا و با خواست هاي راديكال تر از ديگر جنبش ها ي اجتماعي موجود دانست. اگر چه خواست كارگران ايران فعلا در چارچوب مطالبات صنفي و دريافت دست مزدهاي عقب افتاده و... قراردارد ، اما در شرايط پليسي موجود ،دفاع از اين حداقل مطالبات در قالب شكل هاي اعتراضي چون اعتصاب،تحصن و راهپيمايي (بايد توجه داشت هر كدام از اين اشكال اعتراضي در ايران جرم تلقي مي شود)را مي توان نشانه ي آگاهي اوليه ي كارگران براي تحقق خواست هاي خود دانست.

طبقه ي كارگر ايران در شرايط سخت معيشتي و بي حقوقي مطلق، با قانون هاي ضد كارگري موجود مبارزه مي كند. وضعيت كنوني كارگران در ايران چنين است:فقر،استثمار،نبودامنيت شغلي،اخراج هاي پي در پي،تحقير،ضرب وشتم كودكان كار و خيابان ،قرارداد هاي سفيد امضا و موقت،دست مزد هاي عقب افتاده ،لشكر ذخيره ي بي كاران ،زندان و ارعاب،كار مزدي و تحميل مالكيت خصوصي درتمامي اشكال خود ، كارگران دراين سخت ترين شرايط بايد خود راسازمان دهي كنند، شرايطي كه هرگونه اعتراض كارگري درنهايت با حمله ي پليس باتوم ، گاز اشك آور و زندان پاسخ داده مي شود و كارگران حتي ازابتدايي ترين حقوق خود يعني گراميداشت مستقل روز جهاني كارگر محروم هستند و كساني كه دراين مراسم شركت كنند دستگير مي شوند و يا حكم بازداشت و تعقيب براي شان صادرمي شود.كارگران به دليل خواست امنيت شغلي ،جلوگيري ازاخراج ها و ايجاد تشكل كارگري مستقل ازدولت و كارفرما ،با انواع تهديد هاي جدي روبه روي اند . برخورد پليسي با سنديكاي شركت واحد ، كارگران بندرديلم ،كارگران پرريس سنندج و موارد بي شماري ديگرازآن جمله اند . من خود در جريان اعتصاب كارگران ريسندگي پرريس سنندج از سوي كارفرما تهديد به مرگ شدم . اعتصاب ما در تاريخ 28/05/85 بعد ازنه روز كه با خواست لغو قرارداد هاي يك ماهه ،پايان دادن به اخراج ها و ايجاد تشكل كارگر ي انجام شده بود ، با مهر و محبت پليس و لباس شخصي ها روبه رو شد و آنان با تمام عواطف انساني شان خود ما و خانواده هاي مان را مورد ضرب و شتم قرار دادند!

اين كه چرا طبقه ي كارگر قادر به ايجاد تشكل هاي مستقل خود نيست، صرف نظرازموانع بي شمار، بر مي گردد به جو پليسي حاكم نه نبود آگاهي طبقاتي و درك اين ضرورت و يا تشكل پذير نبودن كارگران . كارگران درشرايطي استثمار مي شوند كه حتي از دريافت دست مزد ماهانه ي خود عاجزند . هر گونه اعتراض درمقابل بي حقوقي ها با تهديد به اخراج روبه رو مي شوند . ارگان هاي پليسي ،اداره ي كارواموراجتماعي و قوانين كار ،همگي به منظورارعاب و فشار آوردن به كارگران متحد شده اند و يك چيزرا نجوا مي كنند :"هيچ كس به جز صاحبان سرمايه حق اظهار نظر ندارند وهمه بايد تابع بي چون و چراي قوانين آنها باشند و گرنه .... "اما كارگران به رغم اين شرايط ، هرزمان كه احساس قدرت كنند و هروقت فشارمعيشتي ازحد ومرزخود خارج شود ،دست به مبارزه ي بي امان زده وازحقانيت خود دفاع خواهند كرد .

قانون كار ايران كه دركليت خود قانوني ضد انساني و استثمارگرانه است، به منظورانقياد هرچه بيش تر كارگران تنظيم شده است . افزون براين كارگران درمراجعه به اداره ي كار وهيأت هاي تشخيص واختلاف با قانون هاي نا نوشته يي روبه رو مي شوند كه كاملا به نفع كارفرماست. پس درشرايط كنوني بحث برسر قوانين به هيچ وجه راه گشا نيست. چرا كه قانوني قابل اجرااست كه صاحبان سرمايه و زر و زور مشكلي در اجراي آن نداشته باشند ،چنان كه اگر قانوني اندكي هم به نفع كارگران باشد ،اجرايي نمي شود . نمونه ي آشكار آن مقاوله نامه هاي 87و 98 سازمان جهاني كاراست كه هنوز دولت ايران و اداره ي كارمنكر وجود و امضا كردن چنين مقاوله نامه هايي مي شود.

اگر مبارزه هاي تاكنوني طبقه ي كارگررا با زبيني كنيم؛مي بينيم كه بورژوازي هرگز با خواست و ميل خود اندك امتيازات كارگري را هم تقديم نكرده و دست آوردهاي كنوني ،تنها با مبارزه ي سخت و خونين طبقه ي كارگر جهاني بدست آمده است. بنابراين اگركارگران منتظر صدقه ي سرمايه داري باشند ،نه تنها به سرسوزني از منافع خود نمي رسند، بلكه دست آوردهاي كنوني راهم بايد باز پس داده و سر تسليم درمقابل آنان خم كنند. كارگران تنها با اتحاد و يكپارچگي سراسري خود مي توانند به تمامي اين بي حقوقي ها پايان دهند و تنها از طريق ايجاد تشكل هاي مستقل كارگري مي توانند به اين مهم برسند . رهبران عملي بايد با ديد كارگري و بر اساس مبرم ترين نيازهاي طبقاتي به دورازهرگونه سكتاريسم و رياست طلبي ،به كار آگاه گرانه وعملي بپردازند و با حذف تمامي مناسبات غير كارگري ايجاد تشكل ها را دردستور كار قراردهند . اين تشكل ها ،هر چند كوچك ،چون براساس حضور كارگران ايجاد شده اند مي توانند زمينه سازتشكل ها ي نيرومندتر، چه ازنظر كمي و چه از نظر كيفي ، باشند هر جا كه اين امكان وجود داشته باشد بايد كارعملي را شروع كرد . بايد به اين مهم توجه داشت كه اين تشكل ها بايدهيأت اجرايي يا هيأت مديره يي داشته باشند كه كاملا پيوند روزانه ،زنده و لحظه به لحظه با اعضا برقرار كند و درهمه ي تصميم گيري ها نظر اعضاي خود را جويا شوند.جنبش كارگري درايران هرچند قدم هاي ابتدايي و اوليه ي خود را بر مي دارد و هر چند سرمايه داران هر روز، به بهانه ي واهي زيان دهي ، شمار بيش تري ازكارگران را اخراج و آن ها را وادار به قبول و تحمل فقر و فلاكت مي كنند و خواست شان را با باتوم ، پوتين ، گاز اشك آور و تهديد و ارعاب جواب مي دهند ، و هرچند خانواده هاي مزد بگيران اعم از معلم ، پرستار، كارمند و... را واداربه تسليم مي كنند، اما اين حد از بي حقوقي ها تا كي و تا كجا ادامه خوا هد داشت ؟

رهبران عملي طبقه ي كارگر با توجه به جو پليسي ، بايد با طرح ها و نقشه هاي سراسري و تا زماني كه كارگران به طورعام و همگاني خواستارايجاد تشكل هاي مستقل كارگري شوند ، خود را درتشكلي واحد سازمان دهي كنند تا با پيوند تنگاتنگ با كارگران بتوانند براساس شرايط محيطي و توازن قدرت در فرصت هاي مناسب و با آگاهي ازموقعيت مناسب تشكل هاي مستقل كارگري را ايجاد وازتجارب عملي يكديگراستفاده ورهنمود لازم را كسب و قابل اجرا كنند تا شاهد پراگندگي و سردرگمي بيش تر كارگران دراين زمينه نباشيم و درمحيط كار و زندگي كارگران پيوندي طبقاتي ايجاد و زمينه ي اتحاد وهم بستگي كارگران را فراهم كنيم . با اين شيوه هم درمقابل جو پليسي مي توان مقاومت كرد و هم جمع متشكلي از كارگران را سازمان داد و آنان را براي سازمان يافتن درتشكل سراسري آماده و با آگاهي ازمطالبات و نيازها ي طبقاتي وارد فازگسترده يي با حضوربلاواسطه ي كارگران كرد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:9 توسط کارگر |