کانون صنفی معلمان ایران:

گفتگو با پیمان نودینیان معلم تبعیدی


بیست و سوم مرداد ماه هشتاد و شش

آقاپیمان همانطور که شما وخوانندگان عزیز بهتر می دانید برتری انسان با سایر حیوانات در اندیشه است؛که از آن در منطق به قوه ی ناطقه یاد می شود.زبان قدرتی است که تنها به انسان داده شده؛این قوه ی تعقل باید زبانی به این توانایی در خدمت داشته باشد تا بتواند،عینیت بیابد.اگر قوه ی عاقله ی انسان زبانی قاصر داشت هرگز نمود عینی پیدا نمی کرد.شایدتعقل وربان بار امانتی است که حافظ در شعر معروف خودبیان کرده است،"آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند.

همین اندیشه و زبان منظورحافظ بوده است.از طرفی به گفته ی برخی روانشناسان که انسان پس از برطرف شدن نیازهای اولیه ای مانند نیازهای فیزیولوژ ی وامنیت نیاز به اجتماعی شدن احساس می کند.یکی از راه های اجتماعی شدن همانا زبان است وبرای بیان اندیشه به دورترین نقاط جهان نیاز به رسانه ها از جمله کتاب؛روزنامه رادیو،تلویزیون و به تازگی هم سایت مطرح است،که متاسفانه ما دستمان از همه کوتاه است مگر وبلاگ کوچکی که شاید درروز 50 نفر بیشتر بیننده نداشته باشد.می خواهیم از راه همین وبلاگ سخن شما را بشنویم یا بهتر است بگویم بخوانیم.لذا به سراغ شما آمدیم تا گفتگویی کوتاه با شما داشته باشیم .با سپاس از اینکه وقت خودتان را به ما دادید.

> بنده پیمان نود ینیان متولد سال 1352اهل سنندج هستم. ازسال 1371به استخدام آموزش و پرورش درآمده ام، وتا کنون مشغول به تدریس زبان انگلیسی بوده ام.ازسال 1382به عضویت انجمن صنفی معلمان کردستان درآمدم . نزدیکی های آذر ماه سال 85 سرکلاس 13بود ، یکی از کارکنان مدرسه به من گفت که کسی پشت خط می خواهد تلفنی با شما صحبت کند. گوشی رابرداشتم. مسئول کارگزینی ناحیه ی یک سنندج از من خواست به اداره آموزش و پرورش بروم. درپی اعتراض به صدورحکمی که درمرداد ماه 1385هیئت رسیدگی به تخلفات اداری بنده را به 5 سال تبعید به کهکیلویه و بویر احمد محکوم کرده بود.این بارحکم قطعی 2سال تبعیدبه زنجان به من تحویل داده شد.

اما تازه شروع داستان بود.من ملزم بودم یک روز بعد خود را به زنجان معرفی کنم. همه چیز خیلی سخت به نظر می رسید.سرنوشتی ناپیدا ومشکلات فراوانی چشم به راه من بود. در اداره منطقه چشم به راه ما بودند. بالاخره دوستان حراست زنجان با سفارشات مکرر حراست کردستان ما را به دورترین شهرستان زنجان یعنی طارم فرستادند.. وبا این استدلال که جایی برای شما نمانده بنده به دورترین روستا یعنی ولیس فرستاده شدم.جالب اینکه مسئول آموزش از مسافت و مکان روستا کاملاً بی اطلاع بود.

تبعید یا نفی بلد یعنی نفی اساسی ترین حق شهروندی یا حق انتخاب آگاهانه و آزادانه ی محل زندگی و محروم کردن از حق مشارکت اجتماعی ،و به عبارت دیگر منزوی کردن شهروندان.با این وصف می توانستم آینده را تا اندازه ای پیش بینی کنم.

ولیس در منطقه ای کاملا ًکوهستانی وصعب العبور واقع است.جایی بسیار بکر و دور از هرگونه امکانات .مردم آنجا با زبان شیرین آذری صحبت می کنند.مردمی محروم از بهداشت مناسب ،تغذیه کافی،ولی بسیار دوست داشتنی و میهمان نواز. دیدن مردم آن سامان روحیه و توان مرا صد برابر نمود.آنچه که در اولین نگاه انسان را می آزارد؛ دیدن زنان و کودکانی است که از آرزوهای دست نیافتنی و حسرت هایشان زیباترین گل های ابریشم را بر فرشهای دیگران نقش می زنند.آنچه سهم آنان است دست مزد ناچیزی است؛ که صرف مخارج اعتیاد مرد خانه می شود. اگر از دانش آموزی علت غیبتش را جویا شوی به احتمال بسیار پاسخ این خواهد بود: " آقا بابام گفت باید فرش ببافی،درس را می خواهی چه کار!!! "

** ** جناب آقای نودینیان بسامد واژهایی که درذهن شمادراین دوران می گذشت چه بود؟

اگر بخواهم خلاصه وار بگویم اینها به ذهنم می آمد: دلتنگی ، راهپیمایی طولانی ، برف و کولاک ،بچه های شاد وزیبا،راهنمای تعلیماتی که برای مچ گیری به روستا فرستاده می شد و ...........

**** آقا پیمان ازدیدخودتان گناه شما چیست؟

اگر احساس مسئولیت به سرنوشت انسانها ،تلاش آگاهانه در تحقق حقوق شهروندی ، بسط روشنگری وعدالت آموزشی ،تلاش برای به رسمیت شناخته شدن کنوانسیونهای جهانی حقوق کودکان ،دفاع از همکارانی که مورد تعرض سیستم اداری قرارمیگیرند، و دفاع از حق یک زندگی انسانی گناه باشد، بی گمان من گناهکارم .

**** برای قاضی محترم پرونده چه پیامی دارید؟

از آنجایی که من در یک دادگاه صالحه مورد محاکمه قرار نگرفتم، و از حق داشتن وکیل محروم بوده ام،چون بنده بر اساس حکم هیئت رسیدگی به تخلفات اداری تبعید و منفصل شده ام وهمکاران خودم در هیات قاضی ظاهر شده اند، فقط می گویم: از ماست که بر ماست.

**** ازدیدشمامعلمان ایران چه خواسته هایی از دولت دارند؟

خواسته های معلمان دوبخش است،بخشی از آنها خواسته هایی اکونومیستی است. یعنی تحقق عینی منزلت اجتماعی و از همه مهمتر عدالت اجتماعی،امروز دیگر بیان حق داشتن رفاه ، نیاز به فلسفه چینی ندارد. ما کار می کنیم؛ باید بتوانیم نیازهای خود وخانواده را تامین کنیم.این روشن تر از خورشید است. اکنون چرامسئولین متوجه نمی شوند؟ ما نمی دانیم. اما بخش دیگری از خواسته های معلمان، حقوق آموزشی وشهروندی است.داشتن حق تشکل واعتراض ،امنیت شغلی ،آزادی بیان ، داشتن فضای آموزشی استاندارد،به روز کردن محتوای کتب درسی،تغییر فضای نظامی مدارس وبسیاری چیزهای دیگر خوسته ی معلمان است.

**** چه پیامی برای همکاران معلم دارید؟

از آنها می خواهم بدون فوت وقت به عضویت کانونها درآیند واز فعالین صنفی پشتیبانی کنند.

**** اگر سخن ناگفته ای دارید بفرمایید.

فعالین صنفی هنگامی که در تابستان زیر شدیدترین فشارها قرار می گیرند ،خستگی وتنهایی بر آنان می آزارد، فقط از همکاران می خواهم با آنها در این مواقع بیشتر ارتباط داشته باشند.

**** به تازگی حکمی برای شما صادر شده می شود در این باره هم توضیح بدهید؟

در تاریخ 15 مرداد حکمی به من داده شد؛که درآن آمده بود به خاطر شرکت در تجمع 28اسنفد 1385 در آموزش و پرورش سنندج که د رآنجا خانواده های فرهنگیان هم آمده بودند، به این خاطر دو ماه انفصال از خدمت به من داده شده است.که از تاریخ...... قابل اجرا می باشد.واین حکم قطعی نبوده، بلکه اعتراض بر آن وارد است.

**** گویا شما برای حمایت ازا کودکان تلاش هایی را نیز کرده اید،وباسازمان یونیسف هم همکاری دارید؟در این باره هم اگرمی شود توضیح دهید.

بله ؛ ما درسطح استان کردستان کانونی را تشکیل داده ایم به نام" کانون دفاع از حقوق کودکان" به ریاست خانم فاطمه زمانی که در آنجا بنده عضوهیات مدیره هستم.

**** هدف شما وهمکارانتان از تشکیل این کانون چیست؟

هدف ما حمایت از کودکان چه در بین خانواده و چه در جامعه وچه از لحاظ حقوقی می باشد. جلو گیری ازقربانی شدن کودکان به خاطر فقر وخشونت.جشنواره های گوناگونی را درطول سال انجام می دهیم,مانند: جشنواره ی نقاشی یا جشنواره ی آدم برفی ها و.... که در آن خانواده ها را با حقوق کودکان آشنا می کنیم. کودکان راباحقوق همدیگر و حقوق اجتماعی آشنا می کنیم.در جشنواره ی آدم برفی هاهدف این است؛که برای ساعاتی بچه ها را شاد کنیم، زندگی اجتماعی به آنان آموخته شود.تمرینی باشد برای تقسیم شادی ها.ودرست زیستن باهمدیگر.