ريشههاي نوليبراليسم از ديدگاه ديويد هاروي
روزگار ما: نوشتههای اقتصادی – اجتماعی
http://rouzegarema.blogfa.com/post-38.aspx
يكي از آثار مهمي كه در سال اخير در زمينهي اقتصاد سياسي به زبان فارسي ترجمه شده است كتاب «تاريخچهي نوليبراليسم» اثر ديويد هاروي، جغرافيدان و پژوهشگر برجستهي راديكال است.
ديويد هاروي در سال 1935 در انگلستان به دنيا آمد. تا اواسط دههي 1960 وي عمدتاً به جريان متعارف علوم اجتماعي نزديك بود، از روشهاي كمَي استفاده ميكرد و در دانش متعارف جغرافيا و نظريهي پوزيتيويستي مشاركت داشت. وي در 1969 كتاب «تبيين در جغرافيا» را نوشت كه به روششناسي و فلسفهي جغرافيا اختصاص داشت. با اين حال،از اين مقطع شاهد گردش وي به چپ و نيز گرايشهاي راديكالي در مطالعات جغرافيايي بوديم. چنين است كه هاروي به مباحثي نظير بيعدالتي اجتماعي و سرشت نظام سرمايهداري پرداخت. ورود وي به دانشگاه جان هاپكينز در بالتيمور در گرايش وي به چپ موثر بود. در سال 1973، هاروي كتاب «عدالت اجتماعي و شهر» را نوشت اين كتاب بهشدت در ميان گرايشهاي غيرمتعارف اقتصاد سياسي مورد توجه قرار گرفت. وي در ادامه در كتاب «محدوديتهاي سرمايه» (1982) تحليلهاي جغرافيايي دربارهي نظام سرمايهداري را ادامه داد.
ديگر كتاب مهم وي «وضعيت پسامدرنيته» است وي در اين كتاب ايدههاي پسامدرنيستم را ناشي از تناقضات دروني سرمايهداري ميداند. اين كتاب يكي از آثار بسيار پرفروش بود و از آن به عنوان يكي از 50 كتاب برتر در دوران پس از جنگ دوم جهاني نام بردهاند. هاروي در 1996 كتاب «عدالت، شهر و جغرافياي تفاوت» را منتشر كرد و در اين كتاب بر روي مسايل عدالت اجتماعي و عدالت زيستمحيطي متمركز شد. هاروي در كتاب «فضاهاي اميد» (2000) با ايدهاي آرمانشهرگرايانه به طرح بديلي براي وضعيت كنوني جهان پرداخت. كتاب بعدي وي «پاريس: پايتخت مدرنيته» نام دارد. در اين كتاب وي به بررسي وضعيت پاريس در نيمهي دوم قرن نوزدهم و شكلگيري كمون پاريس پرداخت.
به دنبال مداخلات نظامي امريكا بعد از 11 سپتامبر، هاروي در سال 2003 كتاب «امپرياليسم جديد» را نوشت. او در اين كتاب استدلال كرد نومحافظهكاران امريكايي جنگ عراق را به منظور تغيير توجه از ناكاميهاي داخلي سرمايهداري راه انداختند. آخرين كتاب وي «تاريخچهي نوليبراليسم» است كه در سال 2005 منتشر شد، در اين كتاب وي با بررسي همهجانبه شرايط ظهور و رشد نوليبراليسم، تفوق نوليبراليسم را حاصل اعادهي جايگاه طبقات ثروتمند ميداند.
گفتوگوي
حاضر را ساشا
ليلي Sasha Lilley
انجام داده و
در نشاني
اينترنتي زير
منتشر شده است:
www.mrzine.monthlyreview.org/lilley190606.html
به دو چيز
بايد اشاره
كرد. يكي، در
صورت تمايل،
نظريهي
نوليبراليسم
است و ديگري
عملكرد آن. و
اين دو نسبتاً
با يكديگر
تفاوت دارند.
نظريهي
نوليبراليسم
اين ديدگاه را
اتخاذ ميكند
كه رهايي فردي
و آزادي نقاط
اوج تمدن است و
از اين رو در
ادامه
استدلال ميكند
كه ساختاري
نهادي كه
متشكل از حقوق
مستحكم
مالكيت شخصي،
بازارهاي
آزاد و تجارت
آزاد است به
بهترين نحو از
آن حمايت ميكند:
جهاني كه در
آن ابتكار
فردي شكوفا ميشود.
كاربرد اين
نظريه آن است
كه دولت نبايد
چندان درگير
اقتصاد شود،
اما بايد از
قدرتش براي
حفاظت از حقوق
مالكيت خصوصي
و نهادهاي بازار
و در صورت
لزوم پيشراندن
آن در سطح
جهاني
استفاده كند.
از ريشههاي فكري تفكر نوليبرالي كه به فردريش فون هايك، اقتصاددان اتريشي مربوط ميشود بگوييد.
البته نظريهي ليبرالي پيشينهاي بسيار دراز دارد و به قرن هجدهم، به جان لاك، آدام اسميت و نويسندگاني از آن سنخ، باز ميگردد. تا پايان قرن نوزدهم علم اقتصاد تااندازهاي دستخوش تغيير شد و نوليبراليسم تجديد حيات واقعي آموزهي ليبرالي قرن هجدهم دربارهي اختيارات و آزاديهاي فردي در ارتباط با ديدگاهي بسيار خاص نسبت به بازار است. و چهرههاي اصلي آن در امريكا ميلتون فريدمن و در اتريش فريدريش فون هايك هستند. آنها در سال 1947 انجمن مون پلرين را براي پيشبرد ارزشهاي نوليبرالي شكل دادند. اين انجمني كوچك بود اما شركتها و پشتيبانان مالي ثروتمند به منظور مشاركت در ايدههاي آن حمايت فراواني از آن كردند.
آيا اين گروه نقش خود را در پيش بردن اين ايدهها در قلمروي سياسي ميديدند؟
ديدگاهشان اين بود كه مداخلات دولتي و تسلط دولت چيزي است كه بايد از آن هراس داشت. و آنها تنها از فاشيسم و كمونيسم نميگفتند بلكه دربارهي ساختارهاي قدرتمند دولت رفاه كه بعد از آن در دورهي پس از جنگ در اروپا پيدا شد و نيز دربارهي هر نوع مداخلهي دولت در نحوهي عملكرد بازارها صحبت ميكردند. آنها نقش خود را مطلقاً سياسي ميدانستند، نه تنها در برابر فاشيسم و كمونيسم، بلكه در برابر قدرت دولت و به طور خاص عليه قدرت دولت سوسيالدمكراتيك در اروپا.
مشخصهي دولت رفاه توافق كار و سرمايه، ايدهي شبكهي تامين اجتماعي، تعهد به اشتغال كامل بود – اين را «ليبراليسم درونيشده» ميخوانيد. تا اواخر دههي 1970 اغلب نخبگان از اين حمايت ميكردند. علت عقبنشيني از دولت رفاه و انگيزه براي نظم سياسي جديد در دههي 1970 بود كه به اجراي سياسي تفكر نوليبرالي رشد بخشيد؟
فكر ميكنم دو دليل اصلي براي اين عقبنشيني وجود دارد. دليل اول نرخهاي بالاي رشد است كه مشخصهي ليبراليسم درونيشدهي دههي 1950 و دههي 1960 است – ما نرخ رشد حدود 4 درصدي در آن سالها داشتم – با نزديكشدن به اواخر دههي 1960 اين نرخهاي رشد از ميان رفت. اين مسئله فشارهاي زيادي در اقتصاد امريكا ايجاد كرد كه در آن ايالات متحده تلاش ميكرد جنگ ويتنام را پيش ببرد و مسايل اجتماعي داخلي را حل كند. اين چيزي است كه ما راهبرد نان و اسلحه ناميديم. اما اين به مشكلات مالي شديد در ايالات متحده منجر شد. ايالات متحده شروع به انتشار دلار كرد، تورم و سپس ركود داشتيم و آنگاه ركود جهاني در دههي 1970 آغاز شد. روشن بود كه اين نظام كه در دههي 1950 و بيشتر سالهاي دههي 1960 خيلي خوب كار ميكرد مورد حمله قرار نگرفت و بهموازات ساير موارد بازسازي ميشد. مسئلهي ديگر چندان آشكار نبود، اما فكر ميكنم دادهها خيلي روشن آن را نشان ميدهد و آن اين است كه درآمدها و داراييها طبقات نخبه بهشدت در دههي 1970 كاهش يافت و بنابراين نوعي از شورش طبقاتي بخشي از اين نخبگان كه ناگهان خود را به لحاظ سياسي و اقتصادي در وضعيت بسيار دشواري يافته بودند پديد آمد.
دههي 1970 لحظهي يك دگرساني انقللب امور اقتصادي از ليبراليسم درونيشدهي دورهي پس از جنگ به نوليبراليسم بود كه در حقيقت در دههي 1970 شروع به حركت كرد و در دهههاي 1980 و 1990 مستحكم شد.
فكر ميكنيد دليل اصلي نرخ كاهندهي سود در دههي 1970 چه بود، نشانههايي كه تاكنون توصيف كردهايد؟
چند دليل ديگر مرتبط با آن هستند. مصالحهي پس از جنگ بيترديد كار و سازمانهاي كارگري را قدرتمند ساخت و بنابراني قراردادهاي كار براي افرادي كه در اتحاديههاي ممتاز عضو بودند نسبتاً مساعد بود و بازهم فشارهايي بر نظام تحميل ميكرد. يعني اگر دستمزدها افزايش مييافت گرايش سود در جهت كاهش بود. بنابراين، در وضعيت دههي 1970 يك عنصر نيز اين بود. چنانكه ميتوان دريافت كه استدلال نوليبرالي در اين زمينه كه بازار بايد انعطافپذير، باز و آزاد از هرگونه محدوديت اتحاديهاي باشد از جذابيت برخوردار بود.
پدران فكري – و فكر ميكنم پدران اوليه – نوليبراليسم دور ميلتون فريدمن پولگرا در دانشگاه شيكاگو جمع شده بودند كه به دنبال كودتا عليه دولت سوسياليست آلنده در شيلي در 1973 كه امريكا از آن پشتيباني ميكرد شانس اين را پيدا كردند كه ايدههايشان را اجرا كنند. مايلم دربارهي نخستين كاربرد نوليبراليسم در اقتصاد يك كشور صحبت كنيد.
بعد از كودتا عليه دولت سوسياليستي آلنده كه به صورت دمكراتيك انتخاب شده بود و مواجهشدن پينوشه و ديگران با معماي چگونگي تجديد ساختار اقتصادي به گونهاي كه تجديدحيات پيدا كند اين اتفاق رخ داد. چندسالي آنها نميدانستند چه بايد بكنند و آنگاه پينوشه تصميم گرفت به نخبگان اقتصادي كه نقش بسيار مهمي در كودتا داشتند توجه كند و مناسبات استقراريافتهاي با اقتصاداناني كه شيليايي بودند اما در شيكاگو زيرنظر ميلتون فريدمن آموزش يافته بودند برقرار ساخت. اين اقتصاددانان در سال 1975 به دولت آمدند و اقتصاد را به طور كامل تحت اصول نوليبرالي تجديدساختار كردند كه به مفهوم خصوصيسازي تمامي داراييهاي دولتي به جز – در مورد شيلي – مس، باز كردن اقتصاد به روي سرمايهگذاري خارجي، عدمممانعت از خروج سود به كشور ميزبان است. بنابراين، اقتصاد را كاملاً به روي سرمايهي خارجي باز كرد و تمامي چيزها را، از جمله كه در مورد شيلي جالب است تامين اجتماعي را كه در امريكا در دههي اخير خصوصيسازي شد، در برابر واگذاري به بخش خصوصي باز كرد.
پس از انجام اين اصلاحات، پيامدهاي آن براي مردم شيلي و انباشت سرمايه در شيلي چه بود؟
چند سالي خيلي خوب بود ولي در سال 1982 دچار مشكلات حادي شد. البته وقتي ميگويم خيلي خوب، منظورم براي نخبگان سياسي و اقتصادي است. يكي از آن وضعيتهايي است كه براي كشور در ظاهر خوب است، اما براي مردم خيلي بد بود زيرا در جريان بعد از كودتا همهي سازمانهاي كارگري نابود شدند، تمامي ساختارهاي تامين اجتماعي از ميان برداشته شدند. براي عموم مردم وضعيت خيلي خوب نبود، اما براي نخبگان خيلي خوب بود و براي سرمايهگذاران خارجي شرايط براي چند سالي خيلي خوب بود. و سپس آنها دچار يك بحران جدي شدند و در اين نقطه است كه آنها رفتهرفته نشان دادند كه نظريهي نوليبرال در شكل ناب آن ضرورتاً عملكرد خيلي خوبي ندارد. و بعد از اين است كه چند تعديل مهم در اين نظريه رخ داد كه به نوع متفاوتي از رويهي نوليبراليسازي انجاميد.
مثال دوم كاربرد دستكم برخي ايدههاي مربوط به نوليبراليسم در شهر نيويورك در اواسط دههي 1970 رخ داد كه آموزههايي براي نوليبراليسم فراهم ساخت. از «بحران مالي شهر نيويورك» و اين كه چهگونه در عمل اين بحران حل شد بگوييد.
در مورد نيويورك، شهر بنا به دلايل متنوعي كه بحث دربارهي آن در اينجا نسبتاً پيچيده است بهشدت بدهكار شد. و در لحظهي مشخصي در 1975، بانكهاي سرمايهگذاري در شهر تصميم گرفتند كه اين بدهيها را تامين نكنند، يعني، تصميم گرفتند ديگر بيش از اين بدهي شهر نيويورك را تامين مالي نكنند. فكر نميكنم كه اين كاربرد نظريهي نوليبرالي بود، بلكه تصور من اين است كه نحوهي تفكري كه بانكهاي سرمايهگذاري اتخاذ كردند كاربرد نظريهي نوليبرالي بود. و اين نوعي تجربهي بلوغيافته بود كه در آن بانكهاي سرمايهگذاري ساختار بودجهاي شهر را در اختيار گرفتند. اين يك كودتاي مالي است كه در مقابل كودتاي نظامي قرار دارد. و سپس آنها شهر را به نحوي كه ميخواستند اداره كردند و اصولي كه بدان دست يافتند اين بود كه درآمدهاي شهر نيويورك بايد به نحوي تخصيص يابد كه نخست حقوق دارندگان اوراق قرضه تسويه شود و سپس آنچه باقي ميماند به بودجهي شهر واريز شود. نتيجه آن بود كه شهر شمار زيادي از كارگران را اخراج كرد و بايستي بسياري از مخارج شهرداري را قطع ميكرد، بايد مدارس و خدمات بيمارستاني را تعطيل ميكرد و همچنين بايد بابت خدمات نهادي مانند دانشگاه سيتي نيويورك كه تا آن زمان رايگان بود از مصرفكننده هزينهاي دريافت ميكرد. آنچه بانكهاي سرمايهگذاري انجام دادند اين بود كه شهر را به نحوي به انضباط كشند. من فكر نميكنم كه آنها نظريهاي كامل براي آن داشتند بلكه آنها در جريان عمل نوليبراليسم را كشف كردند. و بعد از آن كه آن را كشف كردند گفتند بله اين نحوهي حركت ما به طور كلي است. و البته بعداً اين همان راهي بود كه ريگان رفت و بعد هم روش متعارفي شد كه صندوق بينالمللي پول سعي كرد كشورها در تمامي نقاط جهان را از طريق آن منضبط سازد.
كتابشناسي ديويد هاروي
·
Explanation in
Geography (1969)
·
Social Justice and
the City (1973)
عدالت
اجتماعي و
شهر، ترجمهي
محمدرضا
حائري،فرخ
حسامیان و
بهروز منادی
زاده، شرکت
پردازش و
برنامه ریزی
شهری، 1382
·
The Limits to Capital (1982)
·
The Urbanization of
Capital (1985)
·
Consciousness and
the Urban Experience
(1985)
·
The Condition of
Postmodernity
(1989)
·
The Urban Experience (1989)
·
Teresa Hayter, David
Harvey (eds.) (1994) The Factory and the City: The Story of the Cowley
Automobile Workers in
·
Justice, Nature and
the Geography of Difference (1996)
·
Megacities Lecture
4: Possible Urban Worlds, Twynstra Gudde Management Consultants,
·
Spaces of Hope (2000)
·
Spaces of Capital:
Towards a Critical Geography (2001)
·
The New Imperialism (2003)
·
·
A Brief History of
Neoliberalism
(2005)
تاريخ
مختصر
نئوليبراليسم،
ترجمهي دكتر
محمود
عبداللهزاده،
نشر اختران، 1386
·
Spaces of Global
Capitalism: Towards a Theory of Uneven Geographical Development (2006)
·
The Limits to
Capital New Edition
(2006)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 21:55 توسط پرويز صداق