مهیار چمنی:

نگاهی به تخریب شهرک چمن


دهم شهزیور ماه هشتاد و هفت


انقلاب، قابله‌ی هر جامعه‌ی كهنه‌ای است، كه نظم نوينی را آبستن باشد.(كارل ماركس)

پیش به‌سوی سالو!

حاشیه کجاست؟ پاسخ من این است:جایی که متن نباشد. متن با تعریف خود به مثابه مرکز سعی در اعمال قدرت و بازتعریف غیر به مثابه پیرو را دارد. اما قدرت مرکز از کجا می‌آید؟ مرکز با بسط گفتمان خود به‌عنوان یک کلان وایت می‌کوشد امکان زبانی کنترل حاشیه را در خود پدید آورد. خارج از این امکان زبانی مرکز مرکزیت خود را از دست می‌دهد. کرمانشاه شهری‌ست با تنوع فرهنگی قومی مذهبی و حتی گویشی فوق‌العاده گسترده که در آن می‌توان حتی پدیدارهایی را سراغ جست که باور مشاهده‌ی آن‌ها در آغاز هزاره‌ی سوم میلادی مشکل می‌نماید. مرکزیت در کرمانشاه با تعریف کلان حکومتی در دستان گفتمانی است که لمپنیسم وجه بارز آن است. از سوی دیگر مهاجرت‌های وسیع در طول تاریخ معاصر کرمانشاه سبب گسترش حاشیه‌نشینی در این شهر و پدید آمدن حاشیه‌هایی با تنوع گسترده شده‌است. موج دوم مهاجرت در کرمانشاه سبب ایجاد زاغه‌هایی در منطقه‌ای به نام "چیاسرخ" شد. افزایش بهای نفت و روند مدرنیزاسیون آمرانه در دوران پهلوی با تخریب این زاغه‌ها سبب مهاجرت این حاشیه‌نشینان شد. همراه با موج سوم مهاجرت محله‌ای به نام "چمن" در گوشه‌ای از شهر کرمانشاه پدید آمد که بازماندگان موج دوم و مهاجران را شامل می‌شد.

منطقه‌ی مذکور حاشیه‌ای‌ست در جنوب غربی شهر کرمانشاه با جمعیتی نزدیک به چهارهزار نفر که در بخشی از آن به دلیل فرهنگ خاص روسپیگری و تجارت جنسی به‌صورت آزاد انجام می‌شود.

توضیح اینکه هم‌اکنون جمهوری اسلامی با دریافت وام از بانک جهانی اقدام به تخریب این منطقه کرده‌است. مرکز کوشیده حاشیه را به کنترل خود درآورد. دو سال پیش برای نخستین بار مبلغین مذهبی رژیم به این منطقه اعزام و کوشیدند با سوء استفاده‌ از فقر مالی و بیسوادی مردم منطقه به ترتیب بزن‌بهادر و سیاهی‌لشگر بپردازند. اکنون آخوند اعزامی حکومت چمن را "عموره" (سودوم) خوانده و ادامه‌ی وضعیت آن را به‌صورت کنونی مسبب خشکسالی می‌دانند!!

این یک تراژدی‌ست. گمان نمی‌کنم پتانسیلی برای خندیدن در این رخداد وجود داشته‌باشد. اگر اندکی از چمن دورتر شوید و برج‌های کسرا و فردوسی را مشاهده‌کنید قطعاْ حرف مرا تایید می ‌کنید!

چمنی‌ها قربانیان جامعه‌ی طبقاتی هستند. سرمایه‌داری یک انسان افلیج مازوخیست است که می‌کوشد با بریدن عضو فلج‌اش نقص خود را پنهان کند و لذت ببرد! چمن در هر گوشه‌ی جهان تکثیر می‌شود. بورژوازی از رابطه‌ی جنسی در چمن در هراس است چون این رابطه را در کنترل ندارد و سودی از تجارت جنسی در آن‌جا در جیب خود نمی‌بیند. تن‌فروشی در چمن جرم است چون فقیر بودن جرم است! چمنی‌ها انگل جامعه خوانده می‌شوند چون سودی به جیب کسی نمی‌ریزند. چون رابطه‌ی جنسی‌شان مانند قاچاق جنسی - برده‌داری جنسی - به کشورهای جنوبی در راستای منافع سرمایه‌داری نیست.

چمن سودوم نیست اما جایی که بناست چمنی‌ها را در آن اسکان دهند قطعاْ سالوست! من اینجا بنای آن ندارم بزگونه نوای غم سر بدهم: پس از تخریب منطقه و مهاجرت ساکنین چمن از آن‌ها تست سلامت گرفته می‌شود. قاچاقچی‌های مواد مخدر و اسلحه اگر به‌عنوان اراذل و اوباش اعدام نشوند به زندان خواهند رفت و سایر اهالی یا باید در کمپی در نزدیکی شهرتحت کنترل نیروهای انتظامی و امنیتی زیر سایه‌ی مرگبار غولی به نام دولت زندگی کنند و یا اینکه هر ماه خود را به پاسگاه یا جایی شبیه آن معرفی کرده و اعلام حضور نمایند! این البته به جز سرکوبی‌ست که باید در ساختاری نظیر شهر به‌واسطه‌ی حضور مستمر گشت‌ها و دوربین‌ها و مزدورها متحمل شوند.

همه‌ی این‌ها به دلیل متنی که مراوده‌ی جنسی‌را تنها در شکل تجاری آن ممکن کرده‌است. ساختار روبه‌نابودی خانواده به‌عنوان تنها نوع رابطه‌ی جنسی مجاز در کنار روسپیگری راهی برای ارضا باقی نمی‌گذارند. برده‌داری جنسی در چمن زاییده‌ی سرکوب در سایر نقاط شهر است. دست از سر چمن بردارید. این حاشیه با ورود به متن شبیه متن :
نخواهد شد.

* از ساکنان شهرک چمن کرمانشاه

وبلاگ دانشجویان انقلابی کرمانشاه

http://kermanshahuni.blogfa.com/