بيانيه کانون صنفی معلمان به مناسبت روزجهانی معلم

چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۱۸

در آستانه روز جهانی معلم و در آغازين روزهای سال تحصيلي، کانون صنفی معلمان ايران، ضمن تبريک اين دو مناسبت فرخنده به همهٔ مردم، به ويژه فرهنگيان تلاشگر، لازم مي‌بيند تا، هر چند گذرا، به بررسی برخی مسائل کنونی آموزش و پرورش کشور بپردازد. پيش از هر چيز، يادآوری اين نکته ضروری به نظر مي‌رسد که پنجم اکتبر هر سال، برابر سيزدهم مهر، از سوی سازمان جهانی يونسکو، روز جهانی معلم نامگذاری شده است. شعار امسال اين روز نيز «آموزگاران برای برابری جنسيتی» است، که نشانه‌ای است از مسئوليت معلمان برای مبارزه با هر گونه تبعيض.‌‌ همان موضوعی که در ايران نيز، همواره چالش آفرين بوده است و متآسفانه گاهی آنچنان سطحی و شعاری با آن برخورد مي‌شود که مايهٔ شگفتی و درد مي‌گردد. برای نمونه، تفکيک جنسيتی خردسالان پيش دبستاني، که به جرآت مي‌توان آن را يکی از باورهای سست و بي‌پايهٔ کارگزاران آموزشی کنونی به شمار آورد؛ سخنی که شنيدنش، دل هر دلسوختهٔ فرهنگ پربار اين مرز و بوم را به درد مي‌آورد و آه بر نهادش مي‌نشاند که چگونه در کشوری کهن همانند ايران، که يکی از کشورهای فرهنگ ساز جهانی به شمار مي‌رفته است، مسئولانی يافت مي‌شوند که اين چنين کوته مي‌انديشند.

اما در ارزيابی کلی شرايط آموزش و پرورش حال حاضرکشور، بي‌گمان نخستين مسآله‌ای که بايد به آن پرداخت وضعيت نامناسب اقتصادی و معيشتی فرهنگيان است. هرچند که اين، نکتهٔ ناگفته و ناشنيده‌ای نيست و بسياری از کارگزاران حکومتی نيز، از گذشته تاکنون، اين واقعيت را پذيرفته‌اند، اما با تاسف، گويا کسی در انديشهٔ درمان درست اين درد کهنهٔ آموزش و پرورش نيست. اکنون چندين سال است که در افزايش حقوق سالانه، آشکارا قانون مديريت خدمات کشوری به زيرپا گذاشته مي‌شود. در بند ۱۲۵ اين قانون مي‌خوانيم که افزايش حقوق هر سال، دست کم بايد برابر نرخ تورم سالانه‌ای باشد که از سوی بانک مرکزی اعلام مي‌گردد. اگر از اختلاف ميان نرخ تورم رسمی و نرخ تورم واقعی بگذريم، بايد پذيرفت که حقوق فرهنگيان در چند سال گذشته، چيزی نزديک به نصف نرخ تورم رسمي، افزايش يافته است. و کيست که در ايران کنونی زندگی کند و اختلاف بسياری از آمارهای رسمی اعلام شده را با واقعيت، و حتی اختلاف آماری مراکز گوناگون رسمی با يکديگر را، نبيند و نداند. از اين رو، سخنی پربيراه و گزاف نخواهد بود اگر گفته شود هر سال وضعيت اقتصادی فرهنگيان، بد‌تر و اسف انگيز‌تر مي‌گردد. اگر خط فقر واقعی اعلام شود- که گويا به تازگي، به رازی مگو بدل گشته - روشن مي‌شود که معيشت فرهنگيان تا چه اندازه زير همين خط فقر است و زندگی آن‌ها چگونه و به چه سختی مي‌گذرد.

ناگفته پيداست که چنين شرايط بد اقتصادي، تنها از آن فرهنگيان نيست. چندی پيش، برخی تارنماهای خبری اعلام کردند که شمار افراد بين ۷ تا ۱۹ سال، بيش از ۱۹ ميليون، و تعداد دانش آموزان امسال کشور حدود ۱۲ ميليون نفر مي‌باشد. بر پايهٔ اين آمار، هم اکنون چيزی حدود ۷ ميليون کودک ايراني، يا به کلی از مدرسه بازمانده و بي‌سوادند و يا چند کلاسی درس خوانده و سپس ترک تحصيل کرده‌اند؛ که البته با ديدن اين همه کودک کار و خيابان، چندان هم دور از ذهن و شگفتی آور نيست. روشن است که يکی از دلايل بنيادين اين وضعيت اندوه بار و شرم آور برای کشور ثروتمند و سرمايه داری همچون ايران، وضعيت نامناسب اقتصادی بسياری از مردم است. از آن سو، خبر از اختلاس‌های باورنکردنی با ارقام براستی نجومی و سوء استفاده‌های کلان از درآمد‌های نفتی شنيده مي‌شود که همچون آب سردی است بر جان و روح هر کارگر و کارمند درستکار ايراني، که با درآمد ۵۰۰- ۴۰۰ هزار تومان در ماه، هنوز هم به انجام درستِ کار و وظيفهٔ ميهنی و دينی خويش پايبند است. و از اين ميان آموزگارانند که با کمترين شرايط مادي، زندگی مي‌کنند و همچنان مي‌کوشند تا خرد و اخلاق فرزندان اين آب و خاک را پرورش دهند؛ اما از اين همه تبعيض و نابرابری و بي‌عدالتي، دريغا که روز به روز انگيزهٔ خويش را بيشتر از دست مي‌دهند.


اما يکی ديگر از مشکلات آموزش و پرورش، که با آمدن حاجی بابايي، متآسفانه پردامنه‌تر نيز گشته است، شتابزدگی و آشفتگی در کارهاست. گويی رفته- رفته، دست اندرکاران و برنامه ريزان آموزشی کشور، از روح پژوهش گريزی حاکم بر اغلب دانش آموزان، بيشتر تآثير مي‌پذيرند! در دو- سه دههٔ گذشته، شايد هيچ دوره‌ای را نتوان يافت که دگرگوني‌ها در آموزش و پرورش، تا اين اندازه شتاب زده و پرشمار باشند. تعطيلی مساله ساز و بسيار دردسرآفرين پنجشنبه‌ها، به ويژه در مقطع راهنمايی و دبيرستان، تعطيلی مراکز تربيت معلم و بي‌برنامگی دربارهٔ دانشگاه فرهنگيان، تاکيد شديد بر حضور روحانيون در مدارس، رد و انکار آمارهای مربوط به افت آموزشی و ناهنجاري‌های اخلاقی دانش آموزان و ارائه ندادن آمار درست، دگرگونی نظام آموزشي، اعمال سليقه و تفکری خاص در تهيهٔ کتاب‌های درسي، بي‌سرانجامی بيمهٔ طلايی برای بازنشستگان، و... نمونه‌هايی از پراکنده کاری و برخوردهای سطحی در يکی دو سال گذشتهٔ اين وزارت خانه است.

در حالی که آموزش و پرورش در کشورهای پيشرفته، به سويی پيش مي‌رود که هرچه بيشتر با جامعه و فرهنگ آن پيوند يابد و در برنامه ريزي‌های آموزشي، از ديدگاه‌های آموزگاران بهره‌مند گردد، متاسفانهٔ آموزش و پرورش ما، رو به سوی تمرکز هرچه بيشتر گام برمی دارد. کانون صنفی معلمان ايران، پيش از اين، بار‌ها به اين نکته پرداخته است که يک آموزش و پرورش کارآمد، يک آموزش و پرورش دموکراتيک است که در آن، ديدگاه‌های آموزشی فرهنگيان، کار‌شناسان و انديشه وران، ارزشمند به شمار مي‌روند و در تصميم گيري‌ها در نظر گرفته مي‌شوند. آري، اگر در پی بهبود جايگاه و شآن آموزگارانيم و پياپی تکرار مي‌کنيم که معلم در آموزش و پرورش بايستی بر اوج نشيند- آن گونه که دو سال است وزير محترم آموزش و پرورش بازگو مي‌کند- و براستی به سخنان خويش باور داريم، بايد در انديشهٔ راهکارهای ريشه‌ای و بنيادين باشيم، نه هر روز با طرح و برنامه‌ای شتاب زده، آموزش و پرورش نابسامان ايران را، بيش از پيش، در سردرگمی وروزمرگی فروبريم.

اما در پايان، ضمن تبريک ديگر بار روز جهانی معلم و بازگشايی مدارس و دانشگاه‌های کشور به همهٔ مردم ايران، فرهنگيان، دانشجويان و دانش آموزان ارزنده و روشن نگر، بايسته است يادی کنيم از آموزگاران دربند که برخی از آن‌ها اکنون بيش از دو سال است بدون حتی يک روز مرخصی در زندان بسر مي‌برند، آموزگاران شايسته و ارزشمندی که همهٔ توش و توان خويش را بر پرورش نوجوانان و جوانان ايرانی نهاده‌اند و اکنون ۲۵ ماه است دور از خانوادهٔ خويش، در زندان مي‌باشند. ما آرزومنديم که هرچه زود‌تر، شاهد آزادی همهٔ زندانيانی باشيم که انگيزه‌شان جز آبادانی و سرافرازی ايران و ايرانيان نيست، و از آن مي‌ان، همه آموزگاران دربند: رسول بداقي، محمد داوري، عبداله مومني، علی پورسليمان و...

کانون صنفی معلمان ايران

9/7/1390